مجتمع آموزش علوم اسلامی کوثر
 
 
 
 
 
 
 
 

 دومین همایش بین المللی حورا انسیه

 کرسی علمی ترویجی

 جلسه هم اندیشی مسئولین پژوهشی مرکز مدیریت حوزه علمیه خواهران با حضور خانم دکتر متولیان معاون پژوهش مرکز و جمعی از مدیران کل پژوهشی مرکز مدیریت حوزه‌ های علمیه خواهران با اساتید و نخبگان پژوهشی و مسئولین مجتمع آموزش علوم اسلامی کوثر

 حضور مجتمع آموزش علوم اسلامی کوثر در نمایشگاه دستاوردهای وقف

 طرح «تربیت محقق تفسیر» ویژه طلاب خواهر تهران برگزار شد

 تشییع پیکر مطهر ۲۵۰ شهیدگمنام در سراسر کشور

 برنامه مراسم تشییع پیکر شهید سپهبد سلیمانی

 اجتماع بزرگ مردمی بیعت با امام عصر (عج) در سراسر کشور

 دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبری با رهبر انقلاب

  رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار جمعی از طلاب سراسر کشور

 مرکز مدیریت حوزه‌های علمیه در بیانیه ای: حوزه های علمیه با تمام توان ازسپاه پاسداران حمایت می کند

 جهت کسب اطلاعات بیشتر با شماره09906902707 تماس حاصل نمایید

 جهت کسب اطلاعات بیشتر با شماره09906902707 تماس حاصل نمایید

 

خانه تازه هاي علمي و ادبي داستان‎هایی خواندنی درباره امیرالمؤمنین(ع)...
یکشنبه 22 شهريور 1388     داستان‎هایی خواندنی درباره امیرالمؤمنین(ع)

حضرت علی(علیه‎السلام) افزود: خداوندا! من نمی‎شناسم بنده‎ای از امت پیغمبرت را كه قبل از من، همراه پیغمبرت نماز خوانده باشد، چون از سنّ هفت سالگی با او نماز خوانده‎ام.

* اولین نماز در هفت سالگی

یكی از راویان حدیث و اصحاب امیرالمومنین، امام علی(علیه‎السلام) حكایت كند:

روزی حضرت امیرالمؤمنین(صلوات الله علیه) را در مسجد دیدم كه بر بالای منبر نشسته است و در حالی كه مشغول صحبت و سخنرانی بود، تبسّمی نمود به طوری كه دندان‎هایش نمایان گشت، و در ادامه سخنانش فرمود:

من در سن هفت سالگی، با رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) در بیابان مشغول چوپانی بودیم، چون موقع نماز شد، نماز را دو نفری به جماعت خواندیم، ابوطالب وارد شد و اظهار داشت: چه می‎كنید؟

رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) در جواب چنین اظهار نمود: خدای سبحان را عبادت و پرستش می‎كنیم، تو هم اسلام بیاور و با ما نماز بخوان؛ و خداوند متعال را پرستش نما.

سپس حضرت علی(علیه‎السلام) در ادامه داستان افزود: خداوندا! من نمی‎شناسم بنده‎ای از امت پیغمبرت را كه قبل از من، همراه پیغمبرت نماز خوانده باشد، چون از سنّ هفت سالگی با او نماز خوانده‎ام.

و در روایتی دیگر وارد شده است كه امام علی(علیه‎السلام) فرمود: پیش از آن كه كسی با حضرت رسول نماز بخواند، من سه سال همراه آن حضرت نماز می‎خواندم.

* تحویل وصایای نبوت و امامت امام علی علیه السلام

چون آخرین روزهای عمر پر بركت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(علیه‎السلام) فرا رسید، وصایا و كُتُب امامت را تحویل فرزندش امام حسن مجتبی(علیه‎السلام) داد و او را به عنوان وصی و جانشین خود معرفی نمود.

و دیگر فرزندش حسین(علیه‎السلام) با محمد حنفیه و سایر فرزندان و دوستان و سران شیعه را بر این وصیت شاهد گرفت.

و هنگامی كه آن حضرت خواست كُتب و سِلاح و دیگر وصایای امامت را به امام حسن مجتبی (علیه‎السلام) تحویل دهد، فرمود: ای فرزندم! رسول خدا مرا دستور داده است تا وصایا و آنچه را كه تحویل من داده بود، نزد تو قرار دهم.

و همچنین حضرت رسول(صلوات الله علیه) فرمود: به تو بگویم كه تو نیز در آخرین لحظات عمرت، باید این وصایای امامت را، به برادرت حسین واگذار نمایی.

پس از آن امام علی(صلوات الله علیه) فرزندش حسین(علیه‎السلام) را مورد خطاب قرار داد و فرمود: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرموده است كه تو نیز بایستی در آخرین لحظات عمرت آنها را به فرزندت امام سجاد(علیه‎السلام) تحویل دهی.


و سپس دست علی بن الحسین زین العابدین(علیه‎السلام) را كه كودكی خردسال بود گرفت؛ و فرمود: جدّت رسول الله امر فرموده است كه تو هم این وصایا را به فرزندت، محمّد بن علی باقرالعلوم بسپاری، و سلام رسول خدا و همچنین سلام مرا به او برسان.

و آنگاه پس از این سخنان، دو مرتبه امام حسن مجتبی(علیه‎السلام) را مورد خطاب قرار داد؛ و فرمود: و تو ای حسن! ولی امر مسلمین بعد از من می‎باشی، و نیز ولی خون من خواهی بود.

لذا اگر خواسته باشی، می‎توانی قاتل مرا عفو نمایی و یا این كه او را قصاص كنی، لیكن اگر خواستی قصاص نمایی متوجه باش كه تنها یك ضربت شمشیر، به جای آن یك ضربتی كه بر من وارد ساخت، بر او وارد كنی.

و هنگامی كه ابن ملجم را كشتی، جسدش را در كناسه كوفه كه یكی از وادی‎های دوزخ می‎باشد زیر خاك پنهانش كن.

* خاموشی چراخ و شنیدن خواسته

حارث همدانی یكی از اصحاب و دوستان حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(علیه‎السلام) است حكایت كند:

شبی به منزل امیرالمؤمنین، امام علی(علیه‎السلام) وارد شدم و ضمن صحبت‎هایی به آن حضرت عرض كردم: یا امیرالمؤمنین! از شما خواسته‌ای دارم؟

حضرت فرمود: ای حارث! آیا مرا سزاوار و شایسته شنیدن خواسته‎ات می‎دانی؟

گفتم: بلی، یا امیرالمؤمنین! شما از هر كسی والاتر و شایسته‎تر هستی.

حضرت فرمود: ان شاءالله كه خداوند به وسیله من جزای خیری به تو دهد؛ و سپس از جای خود برخاست و چراغ را خاموش نمود و اظهار داشت: علت این كه چراغ را خاموش كردم، چون دوست نداشتم ذلت پیشنهاد و خواسته‎ات را در چهره‎ات بنگرم؛ و بتوانی به آسودگی و بدون هیچ واهمه‎ای خواسته‎هایت را بیان كنی.

بعد از آن، افزود: از حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) شنیدم كه فرمود: حوایج و خواسته‎های انسان به عنوان امانت خداوندی است، كه باید در درون او مخفی بماند؛ و برای كسی غیر از خدای سبحان بازگو نكند.

پس از آن فرمود: هركس حاجت و خواسته برادرش را بشنود بایستی او را كمك نماید و خواسته‎اش را برآورده كند البته تا جایی كه مقدور باشد نباید او را ناامید و مأیوس گرداند.

* قضاوت یا علم آشكار حضرت امام علی علیہ السلام

عبدالله بن عباس حكایت نموده است:

روزی عمر بن خطاب به امام علی بن ابی طالب(علیه‎السلام) گفت: یا اباالحسن! تو در حكم و قضاوت بین افراد، بسیار عجول هستی و بدون آن كه قدری تامل كنی، قضاوت می‎نمایی؟!
امام علی(علیه‎السلام) به عنوان پاسخ، كف دست خود را جلوی عمر باز كرد و فرمود: انگشتان دست من چند عدد است ؟

عمر پاسخ داد: پنج عدد می‎باشد.

امام فرمود: چرا در پاسخ عجله كردی و بدون آن كه بیندیشی جواب مرا فوری دادی؟

عمر گفت: موضوعی نبود كه پنهان باشد بلكه آشكار و ساده بود؛ و نیازی به تامّل نداشت .

امام علی بن ابی طالب(علیه‎السلام) فرمود: مسائل و قضایایی كه من پاسخ می‎دهم و قضاوت می‎كنم برای من آشكار و ساده است و نیازی به فكر و اندیشه ندارد.

و چیزی از اسرار عالم بر من پنهان و مخفی نیست همان طوری كه تعداد انگشتان دست من بر تو ساده و آشكار بود.

* بهترین خواسته و بهترین پند؛ امام علی(ع) در نگاه جرج جرداق

نوف بكائی كه یكی از اصحاب و علاقه‎مندان حضرت امیرالمؤمنین علی(صلوات الله علیه) است، حكایت كند: در آن هنگامی كه حضرت علی(علیه‎السلام) در حوالی كوفه در محلی به نام رَحبه اقامت داشت، به دیدارش رفتم و پس از احوالپرسی؛ به ایشان گفتم: مرا پندی ده .

مولای متّقیان، علی(علیه‎السلام) فرمود: ای نوف! به همنوعان و دوستان خود محبّت و مهرورزی كن، تا آنان نیز به تو مهر ورزند.

به حضرتش گفتم: ای سرورم! بر نصایح خود بیفزای.

فرمود: به همگان نیكی و احسان كن، تا احسان ببینی.

گفتم: باز هم پندی دیگر بیفزای تا بیشتر بهره‎مند گردم؟

حضرت فرمود: از مذمّت و بدگویی نسبت به دیگران دوری كن وگرنه طُعمه سگ‎های دوزخ خواهی گشت .

سپس اظهار داشت: ای نوف! هر كس دشمن من و دشمن امام بعد از من باشد، اگر بگوید: حلال‎زاده‎ام دروغ گفته است .

نیز هر كس زنا و فحشاء را دوست دارد و بگوید: حلال زاده‎ام، باز دروغ گفته است.

همچنین كسی كه نسبت به گناه بی باك و بی اهمیت باشد، اگر ادعای ایمان و خداشناسی كند، بدان كه او هم دروغ گفته است.

ای نوف! رفت و آمد و دیدار با خویشان خود را قطع مكن تا خداوند بر عمرت بیفزاید.

خوش اخلاق و نیك خوی باش، تا خداوند محاسبه‎ات را ساده و سبك گرداند.

ای نوف! چنانچه بخواهی كه در روز قیامت همراه و همنشین من باشی، هیچگاه یار و پشتیبان ستمگران مباش .

و بدان كه هر كس ما را در گفتار و عمل دوست بدارد، روز قیامت با ما اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم‎السلام) محشور خواهد شد، چه این كه در روز قیامت، خداوند هر كسی را با دوست مورد علاقه‎اش محشور می‎نماید.

ای نوف! مبادا خود را برای مردم بیارایی؛ و با معصیت و گناه، با خداوند مبارزه كنی، چون روز قیامت شرمسار و رسوا خواهی شد.

سپس در پایان فرمود: ای نوف! به آنچه برایت گفتم اهمیت ده و عمل نما، كه سبب سعادت و خیر تو در دنیا و آخرت خواهد بود.

* حال خیاط ها، در قیامت

بعضی از محدثین و مورخین آورده‎اند: روزی امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(صلوات الله و سلامه علیه)، در بازار شهر كوفه، عبورش به یك مغازه خیاطی افتاد.

حضرت علی(سلام الله علیه) جلوی مغازه خیاط آمد و ضمن فرمایشاتی، خیاط را به سفارشاتی چند توصیه نمود: سعی در دوختن لباس‎ها از نخ محكم و سالم استفاده كنی، درز پارچه‎ها و لباس‎ها را دقیق و كامل بدوز؛ و كوك‎ها و بخیه‎ها نیز نزدیك یكدیگر و ریز باشد.

سپس حضرت در ادامه فرمایشات خود چنین اظهار داشت: روزی در محضر رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) بودم، از آن حضرت شنیدم كه فرمود: خیاط هایی كه در كار خود دقت كافی نداشته باشند؛ و به امانات و پارچه‎های مردم خیانت كنند، روز قیامت در حالی محشور می‎شوند كه نوعی از همان پارچه‎هایی را كه دوخته و در آن خیانت كرده‎اند، خواهند پوشید و مورد عذاب و عقاب الهی قرار می‎گیرند.
بعد از آن حضرت علی(علیه‎السلام) به خیاط فرمود: سعی كن پارچه‎ها را كمتر تكّه تكّه كن، و حتی الامكان تمام آن پارچه مورد استفاده قرار گیرد، و چنانچه تكّه‎هایی از پارچه اضافه ماند و مورد استفاده قرار نگرفت، هر چند ناچیز و بی ارزش باشد دور ریخته نشود؛ بلكه به صاحبش تحویل داده شود.

منبع خبر: www.farsnews.com




امروز:  سه شنبه 12 مهر 1401
اخبار
آموزش
کتابخانه
اصطلاحات
مقالات
اساتید
کانون قرآن
گفتمان
پرسش و پاسخ
بسیج
گالری عکس
مناسبت ها
فرزانگان
اطلاعیه ها و بیانیه ها
رویدادها
تازه های علمی
 
 
 
 
کليه حقوق معنوي براي مجتمع آموزش علوم اسلامي کوثر محفوظ مي باشد.
Designed by Hetav Group & Powered by: Karimabadi