مجتمع آموزش علوم اسلامی کوثر
 
 
 
 
 
 
 
 انتشار اولین اثر برگزیده تالیف شده در پژوهشکده مطالعات تخصصی کوثر با همکاری موسسه آزمون یار پویا

 برگزاری دومین جلسه کارگروه بررسی و تصویب طرح نامه سطح چهار رشته تفسیر تطبیقی

 جلسه دفاع پایان نامه اعظم طلایی جم از طلاب سطح 3 با موضوع «نقش کنترل خشم دراصلاح روابط اجتماعی در قران باتکیه بر بیانات ایه الله جوادی املی »

 جلسه دفاع پایان نامه ریحانه جهانی از طلاب سطح 3 با موضوع «بررسی فقهی و قانونی و واگذاری مسئولیت به غیر مسلمان در حکومت اسلامی»

 برگزاری مصاحبه گرایش تاریخ اسلام و تفسیر و علوم قرآنی

 برگزاری کارگاه نگرش تا نگارش پایان نامه

 برنامه مراسم تشییع پیکر شهید سپهبد سلیمانی

 اجتماع بزرگ مردمی بیعت با امام عصر (عج) در سراسر کشور

 دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبری با رهبر انقلاب

  رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار جمعی از طلاب سراسر کشور

 مرکز مدیریت حوزه‌های علمیه در بیانیه ای: حوزه های علمیه با تمام توان ازسپاه پاسداران حمایت می کند

 در حمایت از سپاه پاسداران: تجمع بزرگ حوزویان در مدرسه فیضیه

 

خانه تازه هاي علمي و ادبي تخريب بقيع به روايت اسناد...
چهار شنبه 17 مهر 1387      تخريب بقيع به روايت اسناد

توجّه واليان به قبرستان بقيع
واليان مدينه در طول تاريخ، مقابر اهل بيت(عليهم السلام) ، همسران پيامبر(صلى الله عليه وآله) ، فرزندان و ياران پيامبر(صلى الله عليه وآله) و تابعين مشهور و مدفون در بقيع را، با سنگ نبشته هاى هنرى و بناهاى عظيم و ضريح هاى ثمين و سيمين مشخص و در بازآفرينى و بازسازى ها، پيوسته حراست و حفاظت از آن ها را برعهده مى گرفتند... .

تا پيش از سلطه وهابيان بر حجاز، بيشترِ سفرنامه نويسانى كه از مدينه ديدار داشته اند، گزارشى از قبّه ها و بناهاى ساخته شده بر روى قبور ائمه و ديگر صالحان و چگونگى آن را گزارش كرده اند.

تصويربرداران نيز تصاوير گويا و روشنى از اين قبرستان و بناهاى ساخته شده در آن، برداشته اند كه نمونه هايى از آن را «ابراهيم رفعت پاشا» در سال هاى 1318 تا 1325 هـ . ق. و نيز «محمد لبيب بك» در سال 1377 هـ .ق. از خود به يادگار گذاشته اند.

پس از تسلّط سعوديان بر حجاز، با توجه به پيوند فكرى و مذهبى آنان با محمدبن عبدالوهاب، در هر شهر و منطقه اى كه وارد مى شدند، آثار و ابنيه ساخته شده بر روى قبور بزرگان صدر اسلام را خراب و ويران مى كردند.

وهابيان، بار نخست در سال 1221 هـ .ق. بخشى از بناهاى قبرستان بقيع را ويران نموده و سپس با تكميل سلطه خود بر حجاز در شوال سال 1344 هـ .ق. كليه اين بناها و گنبدها و آثار را ويران و اموال و اشياى گران قيمت موجود در اين اماكن را به تاراج بردند و نه تنها در مدينه، بلكه در هرجا گنبد و بارگاه و زيارتگاهى بود، به ويرانى آن اقدام كردند.

مرحوم سيد محسن امين، ابعاد ويرانى هاى وهابيان در حجاز را اينگونه وصف مى كند:

وقتى وهابيان وارد طائف شدند، گنبد مدفن ابن عباس را خراب كردند، چنانكه يك بار ديگر اين كار را كرده بودند. آنان هنگامى كه وارد مكه شدند، گنبدهاى قبر عبدالمطّلب، ابوطالب و خديجه امّ المؤمنين(عليها السلام) را ويران نمودند و زادگاه پيامبر(صلى الله عليه وآله) و فاطمه زهرا(عليها السلام) را با خاك يكسان كردند و آنگاه كه وارد جده شدند، گنبد و قبر حوّا را خراب كردند و به طور كلّى، تمام مقابر و مزارات را در مكه، جده، طائف و نواحى آن ها ويران نمودند و زمانى هم كه مدينه منوره را محاصره كردند، به ويران كردن مسجد و مزار حمزه پرداختند. پس از تسلّط وهابيان بر مدينه منوره، قاضى القضات وهابيان، شيخ عبدالله بن بليهد، در رمضان 1344 هـ .ق. از مكه به جانب مدينه حركت كرد و اعلاميه اى صادر نمود و ضمن آن، جواز ويران كردن گنبدها و زيارتگاه ها را از مردم سؤال كرده بود. بسيارى از مردم از ترس به آن پاسخ نداده و برخى نيز لزوم ويران كردن را خواستار شده بودند!

البته هدف او از اين اعلاميه و سؤال، نظرخواهى واقعى نبود، بلكه مى خواست در ميان مردم آمادگى ايجاد كند، چون وهابيان در هيچ يك از اعمال خود و در ويران كردن گنبدها و ضريح ها، حتى گنبد مرقد حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) منتظر نظر مردم نبودند و اين اعمال، پايه مذهب آنان است. شاهد سخن آنكه، آنان پس از نشر اين اعلاميه و سؤال و جواب، همه گنبدها و زيارتگاه ها را در مدينه و اطراف آن ويران كردند و حتى گنبد مضاجع ائمه اهل بيت(عليهم السلام) را در بقيع، كه قبر عباس عموى پيامبر(صلى الله عليه وآله) نيز در كنار آن ها بود، خراب نمودند و ديوارها و صندوق ها و ضريح هايى كه روى قبرهاى شريف قرار داشت، همه را از بين بردند، در حالى كه براى آن، هزار ريال مجيدى هزينه كرده بودند.(3) آن ها در اين زيارتگاه ها، جز تلّى سنگ و خاك، به عنوان علامت باقى نگذاشتند.

آنان هيچ قبر و ضريحى را استثنا نكرده اند، بلكه قبر پيامبر(صلى الله عليه وآله) از آن جهت كه بيشتر مورد احترام و علاقه مردم است، از ديدگاه آن ها و از نظر دلايل وهابيان، اولى به خرابى است و اگر از اين نظر خاطرشان جمع بود، حتماً قبر پيامبر(صلى الله عليه وآله) را نيز ويران مى كردند!



از جمله تخريب ها، از ميان بردن گنبد مرقد عبدالله و آمنه، پدر و مادر حضرت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) و نيز مزار همسران آن بزرگوار و قبر عثمان بن عفان و قبر اسماعيل بن جعفرالصادق(عليه السلام) و قبر مالك، امام دارالهجره و غير آن بود كه بيان همه آن ها به طول مى انجامد و به طور خلاصه، تمام مزارات مدينه و اطراف آن و ينبع را خراب كردند و پيش از آن، قبر حمزه عموى پيامبر(صلى الله عليه وآله) و قبور بقيه شهداى احد را از بين برده بودند و از آن ها جز مشتى خاك برجاى نمانده بود و كسى كه بخواهد قبر حمزه را زيارت كند، در صحرا جز تپه اى از خاك نمى بيند.

وهابيان از ترس نتيجه كارشان، از خراب كردن گنبد و بارگاه حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) و كندن ضريح آن بزرگوار خوددارى كردند وگرنه آنان هيچ قبر و ضريحى را استثنا نكرده اند، بلكه قبر پيامبر(صلى الله عليه وآله) از آن جهت كه بيشتر مورد احترام و علاقه مردم است، از ديدگاه آن ها و از نظر دلايل وهابيان، اولى به خرابى است و اگر از اين نظر خاطرشان جمع بود، حتماً قبر پيامبر(صلى الله عليه وآله) را نيز ويران مى كردند! بلكه پيش از مزارهاى ديگر، به تخريب آن اقدام مى كردند.

ايوب صبرى پاشا، تخريب قبور در حرمين شريفين را پيش از استقرار كامل دولت سعودى، اين چنين گزارش مى كند:

شريف غالب، پس از اطمينان يافتن به نفرستادن نيرو و امكانات لازم، به ناچار برادرش، شريف عبدالمعين را به قائم مقامى خود برگزيد و مهمان سراى خويش ـ واقع در دامنه كوه جياد ـ را منهدم ساخت و دست زن و بچه اش را گرفته، رهسپار جدّه شد.

شريف عبدالمعين، جمعى از علماى مكه، چون شيخ محمد طاهر، سيد محمد ابوبكر ميرغنى، سيد محمد عطاسى و عبدالحفيظ عجمى را نزد سعود بن عبدالعزيز فرستاد و از او تقاضاى عفو و امان كرد (در سال 1218 هـ .ق.).

سعود تقاضاى شريف عبدالمعين را پذيرفت و به همراه علمايى كه از مكه به نزدش آمده بودند و با سپاه گرد آمده، به سوى مكه معظمه حركت نمود.

سعود، قائم مقامى عبدالمعين را پذيرفت و با صادر كردن فرمان هدم قبور و تخريب گنبدها و بارگاه ها، از ميزان قساوت و شقاوت خود پرده برداشت.

وهابى ها مى گفتند:

اهالى حرمين شريفين، به جاى خداوند يكتا، گنبد و بارگاه ها را مى پرستند. اگر گنبدها تخريب گردد و ديوارهاى مشاهد مشرّفه برداشته شود، تازه اهالى حرمين از دايره شرك و كفر بيرون آمده، در مسير پرستش خداوند يكتا قرار خواهند گرفت... !»

وى در جاى ديگر مى نويسد:

سعود پس از محاصره طولانىِ شهر مدينه و پيدا شدن آثار تسليم مردم شهر، شروطى براى آنان تعيين كرد كه در صورت پذيرش آن ها، تعرّضى نسبت به اهل مدينه نداشته باشد. آن شروط عبارت بودند از:

1 ـ بايد پرستش پروردگار متعال بر اساس احكام و معتقدات آيين وهابيت انجام پذيرد.

2 ـ بايد احترام حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) بر اساس معيارهايى كه از طرف پيشواى وهابيان معين و مقرر گشته، رعايت گردد.

3 ـ بايد گنبد و بارگاه همه مقابر و مراقدى كه در داخل مدينه منوره و يا در نواحى آن موجود است، تخريب گردد; يعنى سقف و ديوارشان برداشته شده، همه آن ها بدون ضريح و صندوق، صاف و به صورت پشت ماهى درآورده شود.

4 ـ همه بايد دين و آيين نياكان خود را ترك نموده، به دين و آيين وهابيت درآيند و پس از اين، براساس آيين وهابيت به احكام دين عمل نمايند.

5 ـ هركس بايد معتقد شود كه به محمدبن عبدالوهاب از سوى خداوند رحمان الهام شده، آيين او مذهب حق مى باشد و بايد او را به عنوان مجدّد دين و احياگر مذهب بشناسد.

6 ـ كسانى كه در دين نياكان خود پايدارى نشان دهند و آيين وهابيت را نپذيرند، بايد با ابزار خشم و غضب و اجراى جور و ستم در تنگنا قرار گيرند و اهانت و تحقير شوند.

7 ـ علمايى را كه از پذيرش آيين وهابيت سرباز مى زنند، بايد به قتل برسانند و يا مخفى گاه آنان را به امراى وهابى گزارش كنند.

8 ـ وهابيانى را كه براى حفاظت از حصار مدينه تعيين خواهند شد، به داخل حصار راه دهند.

9 ـ هرگونه امر و نهى كه از طرف وهابيان، در مورد مسائل مذهبى و يا سياسى اعلام شود، هرقدر سخت و توان فرسا باشد، بايد از صميم دل پذيرا شوند و مو به مو اجرا كنند و در احترام فوق العاده امراى وهابيان بكوشند.

سعود پس از پذيرش اين شروط از سوى مردم، تخريب گنبد و بارگاه قبور را به عهده خود مردم گذاشت و آنان نيز به دليل محاصره شديد اقتصادى و ستم هاى گوناگونى كه متحمّل شدند، بخشى از آن را پذيرفته و به اجرا گذاشتند.

ايوب صبرى پاشا، متن نامه مردم مدينه، خطاب به سعود بن عبدالعزيز را نقل كرده كه در قسمتى از آن آمده است:

«... فرمان داده بوديد كه گنبدها و بارگاه هاى موجود بر فراز قبور مطهره را تخريب كنيم، آن را نيز به تبعيت از حديث مشهور انجام داديم. هر فرمانى از طرف شما صادر شود، على رغم خواسته اين و آن، در حق ما نافذ است... .»

«اين نامه به دست سعودبن عبدالعزيز رسيد، ليكن وى نمايندگان اهالى مدينه را به حضور نپذيرفت و بر شدّت تضييقات خود افزود و در لحظه ورود به مدينه منوره، دستور داد كه بايد بقاياى گنبدها و بارگاه ها به طور كامل ويران شود.

از دستورات اكيد سعود، اين بود كه بايد هرگنبدى به دست خادمين آن مرقد مطهر تخريب گردد. از اين رهگذر، خدمتگزاران اماكن متبركه به ناچار به اين جنايت هولناك اقدام مى كردند.

خادمان حرم مطهر حضرت حمزه سيدالشهدا، اظهار داشتند كه: ما در اثر پيرى و ضعف جسمى، قدرت هدم و تخريب نداريم.

سعود با نزديكان خاص خود، شخصاً به حرم مطهّر جناب حمزه رفت و به يكى از زورمندان وهابى كه او را در جسارت و گستاخى، با يك قبيله برابر مى دانست، دستور داد كه بيل و كلنگ برداشته، بر فراز گنبد مطهّر برود. او نيز

از دستورات اكيد سعود، اين بود كه بايد هرگنبدى به دست خادمين آن مرقد مطهر تخريب گردد.


با تعبير «على الرأس و العين» آمادگى خود را اعلام كرد و گستاخانه بر فراز گنبد مطهّر پانهاد و كلنگ را با شدت تمام بر پرچمى كه برفراز گنبد در اهتزاز بود، فرود آورد. كلنگ از دست وى بيرون شد، توازن بدنش به هم خورد، از فراز گنبد به زير افتاد و در همان لحظه مرد (سال 1222 هـ .ق.).

سعود پس از مشاهده اين واقعه، از تخريب گنبد منصرف و پس از سوزانيدن درِ حرم، مردم را در ميدان مناخه جمع و براى آنان سخنرانى كرد... .»

ايوب صبرى پاشا در بخش ديگرى از كتاب خود مى نويسد:

«هنگامى كه قافله شام چند منزل از مدينه دور شدند، سعود در محكمه حضور يافته، دستور داد كه همه زر و زيور و جواهرات گران بهاى موجود در روضه مطهر و گنجينه حرم نبوى را غارت كنند. سپس فرمان داد گنبدهايى را كه تاكنون تخريب نشده، منهدم سازند. فقط گنبد مطهر حضرت رسول را بر اساس تقاضاى اهالى مدينه اجازه داد كه به همان حال باقى بماند... .»

سپس اهالى مدينه را در مسجدالنبى(صلى الله عليه وآله) گردآورد و براى آنان سخنرانى كرد و در بخشى از آن گفت:

«... ايستادن در پيش روى رسول الله(صلى الله عليه وآله) و سلام كردن به رسم سابق، در مذهب ما ممنوع است و اين نوع تعظيم و تجليل در مذهب وهابى، نامشروع است و چنين

با انتشار خبر تخريب ابنيه بقيع... افكار عمومى در ايران به شدت تحت تأثير قرار گرفت و شيعيان از خود واكنش هاى شديدى نشان دادند

اقدامى از ديدگاه وهابى بدعت، زشت، ناپسند و ممنوع است. كسانى كه از پيش روى مبارك عبور مى كنند، بايد بدون توقف حركت كنند و فقط مى توانند در حال عبور بگويند: «السلام على محمّد» و همين مقدار بنابر اجتهاد پيشواى ما كافى است.»
تسلّط عبدالعزيز بر حجاز
پس از كناره گيرى ملك على از قدرت، عملاً عبدالعزيز بر حجاز مسلّط شد و در تاريخ 17 دى ماه 1304 هـ . ش اطلاعيه اى به اين شرح صادر كرد:

بسم الله الرحمن الرحيم

انّ الحمد لله نحمده و نشكره و نصلّي و نسلّم على خير أنبيائه و أشرف

مخلوقاته سيّدنا محمّد صلّى الله عليه و آله و صحبه و سلّم.

اما بعد، قضاياى حسين و پسرانش را با ما، دور و نزديك شنيده اند تا آنكه براى مدافعه از حيات و بلادمان و دفاع از بلاد مقدسه و جلوگيرى از اعمال ناشايسته، ناچار شمشير كشيده و با جان و مال در اين راه اتفاق كرديم و به فضل خداوند رئوف، بلاد فتح و امنيت در آنجا حاصل شد و از وقتى كه به اين كار مبادرت نموديم، مصمم بوديم آنچه را كه عالم اسلامى كه اهل حجاز ركنى از آن است، راجع به آينده اين بلاد مقدسه حكم نمايند اجرا شود و مكرر عموم مسلمانان را دعوت نمودم كه مجمع اسلامى تشكيل داده، آنچه مصلحت آينده اين بلاد است مقرر دارند. سپس به دعوت عام و خاص پرداخته، به تاريخ 10 ربيع الثانى 1344 هـ .ق. به حكومت ها و شعب اسلام نوشته جات ـ چنانكه در جرايد عالم نيز انتشار يافت ـ فرستاده شد. دو ماه گذشت، جوابى از احدى نرسيد، جز جمعيت خلافت در هند و او ـ بارك الله فيها ـ آنچه بتواند براى خوشى و آسايش حجاج اجرا نموده و مى نمايد.

و چون بحمدالله قضيه در حجاز با منصوريت خاتمه پيدا كرد و اهالى حجاز، دسته دسته و يك يك آمدند و آزادانه تشكيل مملكت را چنانكه وعده شده بود، درخواست نمودند و چاره اى جز قبول خواهش هاى مكرر آن ها نيافتم.

پس از آنكه عالم اسلام در اين موقعِ مهم، تصميم و اقدامى ننمود كه هر قسم مى خواهند اداره بلاد را خود مقرر دارند، لهذا آزادى به آنان داده شد و ما قصدى جز اصلاح به قدر امكان نداريم; { وَ ما تَوْفِيقِي إِلاّ بِاللهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ(6)} .

در تاريخ 1/4/1305 هـ . ش دولت ايران با صدور اطلاعيه اى رسمى، صريحاً به اقدامات دولت سعودى در تخريب اماكن اسلامى و قبور ائمه بقيع اعتراض و اعمال وهابيان را محكوم نمود. متن اطلاعيه به اين شرح است:

به اهالى مملكت و عموم مسلمين اعلام مى شود

تعدّيات و تجاوزاتى كه نسبت به عالم ديانت و عقايد فِرَق مسلمين، از مدتى قبل، طايفه وهابيه به عمل آورده اند و هتك حرمتى كه نسبت به حرمين شريفين، كه قبله و معبد كافه مؤمنين و مركز اتحاد روحانى تمام مسلمين است مرتكب شده اند، عموم مسلمين را مضطرب و نگران ساخته است و جسارتى كه از طرف آن ها نسبت به بقاع متبركه بزرگان دين در بقيع به ظهور رسيده و قاطبه مؤمنين را متأثر و سوگوار نموده است، معلوم خاطر عموم اهالى مملكت مى باشد.

دولت ايران از بدو تجاوزات اين طايفه، هميشه بر اين گونه عمليات كه مخالف آداب و حيثيات ديانتى و مناقض با اصول تمدن است، اعتراضات شديد نمود تا اينكه از طرف عبدالعزيز بن سعود، رييس آن طايفه ابراز مواعيدى شد كه اين گونه فجايع و تجاوزات كه بى احترامى صريح به عقايد و شعائر ملى عالم اسلام است، ارتكاب و تكرار نشود.


در تاريخ 1/4/1305 هـ . ش دولت ايران با صدور اطلاعيه اى رسمى، صريحاً به اقدامات دولت سعودى در تخريب اماكن اسلامى و قبور ائمه بقيع اعتراض و اعمال وهابيان را محكوم نمود.


ولى برخلاف انتظار، عملياتى اخيراً منافى با مواعيد خود از آن ها به ظهور رسيد كه قلوب اسلاميان را متأثر و متألم نمود و سبب گرديد كه دولت ايران دعوت ابن سعود را براى شركت در مجمع عمومى حجاز قابل قبول ندانسته و رد نمايد.

از آنجا كه تجليل اماكن مقدسه كه كرورها نفوس از روى عقيده و ايمان، آن نقاط شريفه را مهبط انوار رحمانى و منبع فيض آسمانى مى دانند، از شعائر ملى اسلامى است و مخصوصاً در اين برهه از زمان، كه عصر احترام عقايد و آداب ديانتى است و تمام ملل متمدنه عالم، از هر قوم و ملت، سعى دارند كه معتقدات مذهبى ديگران را تعظيم و تكريم نمايند و تعدّى و تحميل بر شعائر دينى ساير ملل را منسوخ سازند. بديهى است دولت و ملت ايران نمى تواند ساكت نشسته و تحمل نمايد يك فرقه معدود كه نسبت به ملل اسلامى در حكم اقل قليل هستند، عقايد خود را بر تمام عالم اسلام تحميل نمايند. و حقيقتاً جاى بردبارى و تحمل نيست. در عصرى كه هريك از ملل حيه، از براى آثار و قبور حكما و بزرگان و ارباب شعر و صنعت، هرچند كه منسوب به ملل ديگرى باشند، هزارگونه احترامات قائل مى شوند و از اين لحاظ، مابين مليت و قوميت و نژاد فرقى نمى گذارند، يك طايفه فقط به استمساك تعاليم و مبادى خود، آثار ائمه هدى و اولياى خدا را كه در روح و قلب كرورها نفوس جاى دارند، منهدم سازند.

دولت ايران اين رفتار را از مقوله تجديد اعمال ادوار توحّش و جاهليت تلقى نموده و بر اين كردار فجيع شديداً اعتراض مى نمايد. در همان حال، به قاطبه مسلمانان عالم خطاب و اعلام مى دارد كه، به حكم وحدت عقيده اسلامى، متفقاً به وسايل ممكنه از اين عمليات تجاوزكارانه جلوگيرى به عمل آورند و از آنجاكه حرمين شريفين، حقيقتاً به تمام عالم اسلام تعلق دارد و هيچ ملت مسلمان دون ملت ديگر، حق ندارد اين نقاط مقدسه را كه قبله جامعه مسلمانان و مركز روحانيت اسلام است به خود اختصاص داده، تصرّفات كَيْفَ ما يَشاء نمايد و اصول تعاليم خود را بر عقايد ديگران تحميل كند.

بنابراين، از تمام ملل اسلاميه تقاضا مى شود كه در يك مجمع عمومى ملل اسلامى، مقدّرات حرمين شريفين را حل و تسويه نمايند و قوانين و نظاماتى وضع گردد كه تمام مسلمانان برطبق عقايد مختصه خود، بتوانند آزادانه از بركات روحانى و فيوض آسمانى اماكن مقدسه مكه معظمه و مدينه طيبه برخوردار و متمتع شوند و اين سرچشمه فيض و سعادت الهى تمام طوايف مسلمانان عالم را بدون تبعيض و استثنا سيراب سازد.

اميدواريم كه ملل و دول اسلامى، اين تقاضاى دينى و ملى را به سمع قبول اجابت كرده و راضى نشوند بيش از اين بر مقدسات ملى و شعاير مذهبى آنان لطمه وارد آيد.

اوّل تيرماه 1305

حسين بن يوسف رييس الوزرا

پس از صدور اين اطلاعيه، متأسفانه هيچ گونه حركت جدّى در جهان اسلام براى وادار كردن سعوديان در پذيرش ترميم قبور و حفظ آثار تخريب شده صورت نمى پذيرد و در نتيجه فشار دولت سعودى بر شيعيان افزايش يافته، به شكلى كه در شب هفتم محرم 1347 هـ .ق. مدير شرطه سعودى با تعدادى سرباز به محل برگزارى عزادارى شيعيان ايران حمله و اسباب و وسايل آنجا را غارت مى كند و سيّدى از سادات حجاج، به نام حاجى سيد محمد باقر را با كمال اهانت و زجركشيده به زندان مى برد.(7) و سختگيرى نسبت به حجاج ايرانى روزبه روز بيشتر مى شود.

در گزارش كنسولگرى ايران در جده، به تاريخ 28 محرم 1347، چنين آمده است:

«... مأمورين حكومت حجاز در مدينه منوره و در مكه مكرمه، با حجاج ايرانى بسيار سختگيرى كردند و نمى گذاشتند كه حجاج به آزادى، خودشان زيارت حضرت پيغمبر(صلى الله عليه وآله) و زيارت ائمه اطهار(عليهم السلام) در بقيع به عمل بياورند و وعده هايى كه حكومت داده بود، ابداً موقع اجرا نگذاشت، بلكه به خلاف پيشتر، خيلى سخت گيرى مى نمايد. متروكات امواتِ حجاجِ ايرانى را، كه همه را در مكه معظمه بهواسطه مأمورين بيت المال ضبط كرده اند، تاكنون به جنرال قنسولگرى نفرستاده اند... لهذا از براى تأمين حقوق و شؤون مذهبى رعاياى دولت عليّه ايران در قطعه حجاز، بهتر آن است كه مانند سال گذشته، بلكه به طور اشدّ، دولت عليّه ايران اوامر مؤكده صادر فرمايند كه هيچ كس از ايران به حجاز نيايد و قدغن سخت مقرر فرمايد تا وقتى كه مسائل مختلف فيه، به طور احسن و اكمل تسويه شود و تأمينات كافيه، به جهت حفظ حقوق و شؤون مذهبى رعاياى دولت عليّه ايران در حجاز تحت يك قاعده صحيح گرفته شود. به جهت استحضار خاطر اجل عالى به عرض رسيد.

وكيل جنرال قنسولگرى دولت علّيه ايران

محمدعلى لارى




امروز:  سه شنبه 11 آذر 1399
اخبار
آموزش
کتابخانه
اصطلاحات
مقالات
اساتید
کانون قرآن
گفتمان
پرسش و پاسخ
بسیج
گالری عکس
مناسبت ها
فرزانگان
اطلاعیه ها و بیانیه ها
رویدادها
تازه های علمی
 
 
 
 
کليه حقوق معنوي براي مجتمع آموزش علوم اسلامي کوثر محفوظ مي باشد.
Designed by Hetav Group & Powered by: Karimabadi