مجتمع آموزش علوم اسلامی کوثر
 
 
 
 
 
 
 
 انتشار اولین اثر برگزیده تالیف شده در پژوهشکده مطالعات تخصصی کوثر با همکاری موسسه آزمون یار پویا

 برگزاری دومین جلسه کارگروه بررسی و تصویب طرح نامه سطح چهار رشته تفسیر تطبیقی

 جلسه دفاع پایان نامه اعظم طلایی جم از طلاب سطح 3 با موضوع «نقش کنترل خشم دراصلاح روابط اجتماعی در قران باتکیه بر بیانات ایه الله جوادی املی »

 جلسه دفاع پایان نامه ریحانه جهانی از طلاب سطح 3 با موضوع «بررسی فقهی و قانونی و واگذاری مسئولیت به غیر مسلمان در حکومت اسلامی»

 برگزاری مصاحبه گرایش تاریخ اسلام و تفسیر و علوم قرآنی

 برگزاری کارگاه نگرش تا نگارش پایان نامه

 برنامه مراسم تشییع پیکر شهید سپهبد سلیمانی

 اجتماع بزرگ مردمی بیعت با امام عصر (عج) در سراسر کشور

 دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبری با رهبر انقلاب

  رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار جمعی از طلاب سراسر کشور

 مرکز مدیریت حوزه‌های علمیه در بیانیه ای: حوزه های علمیه با تمام توان ازسپاه پاسداران حمایت می کند

 در حمایت از سپاه پاسداران: تجمع بزرگ حوزویان در مدرسه فیضیه

 

خانه تازه هاي علمي و ادبي کتابهاي منسوب به امام علي عليه السلام (۱)...
شنبه 30 شهريور 1387     کتابهاي منسوب به امام علي عليه السلام (۱)

جامعه امام علي (ع)

از احاديث بسيار چنين برمي‏آيد که امام علي بن ابي‏طالب (ع) چندين کتاب داشته که حاوي مجموعه احکام و معارف دين اسلام بوده است . در اينجا به بررسي پيرامون يکي از اين کتب که در طي احاديثي تحت عنوان «جامعه» مطرح شده است ، اکتفا مي نمائيم . اين کتاب به املاء رسول خدا (ص) و خط حضرت علي (ع) تدوين شده است، و ظاهراً مقصود از «کتاب علي (ع)» درپاره‏اي روايات ديگر نيز همين کتاب مي‏باشد.

در کتاب اصول کافي، بصائر الدرجات از قول ابوبصير 1 روايتي نقل شده است که ما آن را عيناً از «کافي» 2 نقل مي کنيم .

ابوبصير گفته است :

خدمت امام جعفر صادق (ع) رسيدم و گفتم :

فدايت شوم، سؤالي دارم؛ آيا اينجا کسي هست که سخنان مرا بشنود؟

امام (ع) پرده‏اي را که بين آن اتاق و اتاق مجاور آويخته شده بود کناري زد و در آنجا سرکشيد و سپس به من فرمود: «اي ابو محمد! هر چه مي خواهي بپرس.»

گفتم : فدايت شوم، شيعيان تو طي احاديثي مدعيند که رسول خدا (ص) بابي از علم به روي علي (ع) گشوده است که از آن هزار باب ديگر گشوده مي‏شود.

تا آنجا که امام (ع) در پاسخ وي مي فرمايد: «اي ابو محمد، ما جامعه داريم و آنها چه مي دانند که جامعه چيست.» پرسيدم:

فداي تو گردم، جامعه چيست ؟ امام (ع) فرمود:

«صحيفه‏اي است به درازاي هفتاد ذراع به ذراع رسول خدا (ص) و املاي آن حضرت که همه مطالب آن يک به يک از دو لب مبارک ايشان بيرون آمده و علي (ع) آن را به خط خود نوشته است .

درآن صحيفه از هر حلال و حرامي ، و از هر آنچه که مردم به آن نياز داشته و دارند، سخن رفته است، حتي ديه يک خراش سطحي بر پوست بدن .»

آنگاه دست خود را به شانه‏ام زد و فرمود:

«اجازه مي دهي اي ابومحمد؟»

جواب دادم: فداي تو گردم، تمام وجود من در اختيار تو است، هر چه خواهي انجام بده. پس آن حضرت با دست خود فشاري بر شانه‏ام وارد کرد و فرمود:

«حتي ديه اين را !» و اين مطلب را قدري غضب آلود فرمود.

من گفتم : به خدا سوگند که اين خود علم است و ...

سخن پيرامون «جامعه» و کتاب امام علي (ع) در روايات متعددي آمده است، و در اينجا ما به ذکر همين يک روايت بسنده مي‏کنيم.

حال به اين سخن مي پردازيم که امامان بعد از اميرالمؤمنين علي (ع) کتابهاي امام بويژه جامعه را چگونه پس از سپري شدن ايام خويش به امام پس از خود به وديعت مي‏سپردند.


کتابهاي امام علي (ع) در دست ائمه اهل البيت (ع)
شيخ کليني در کتاب اصول کافي از قول سليم بن قيس 3 چنين آورده است :

من شاهد وصيت اميرالمؤمنين (ع) به فرزندش حسن (ع) بودم. آن حضرت پس از انجام وصيت ، حسين (ع) و محمد حنفيه و همه پسرها و بزرگان شيعيانش و خانواده‏اش را بر آن گواه گرفت. و آنگاه کتاب و سلاح خود را به فرزندش حسن (ع) تحويل داد و گفت:

پسرم، رسول خدا به من امر فرموده است که تو را وصي خود گردانم و کتابها و اسلحه‏ام را به تو تحويل دهم، همانطور که رسول خدا (ص) مرا وصي خود قرار داد و کتابها و اسلحه‏اش را به من سپرد.

و نيز فرمان داده است تا به تو دستور دهم که چون مرگت فرا رسد، آنها را به برادرت حسين (ع) تحويل دهي.

سپس اميرالمؤمنين (ع) روي به جانب حسين (ع) کرد و به او فرمود: و رسول خدا (ص) تو را نيز فرمان داده است که آنها را بدين پسر خويش (علي بن الحسين (ع)) تحويل دهي.

سپس دست علي بن الحسين (ع) را گرفت و فرمود: و رسول خدا (ص) تو را نيز فرمان داده است تا آنها را به پسرت محمد تحويل دهي و از جانب رسول خدا (ص) و من به او سلام برسان 4.

و باز در کتاب کافي و بصائر الدرجات چنين آمده است :

حمران 5 مي گويد: از ابوجعفر، امام باقر (ع) در مورد صحيفه مهر و موم شده‏اي که نزد «ام سلمه» به وديعت نهاده شده بود و مردم درباره آن سخن مي گفتند سؤال نمودم . امام باقر (ع) فرمود:

رسول خدا را چون اجل فرا رسيد، علي (ع) علم و اسلحه آن حضرت و هر چه را نزد او بود (از مواريث امامت) به ارث برد.

(اين علوم و معارف و سلاح رسول خدا (ص) همچنان نزد اميرالمؤمنين (ع) بود ) تا اينکه به حسن (ع) و پس از او به حسين (ع) رسيد. در اين موقع چون ما از غلبه دشمنان بيم داشتيم، اين بود که آنها را (جدم حسين (ع)) نزد «ام سلمه» به امانت سپرد و بعد از آن علي بن الحسين (ع) آنها را از ام سلمه باز ستاند.

من گفتم: بسيار خوب (بنابراين) سپس به پدرت رسيد، و بعد از آن نزد تو بوده و به تو رسيده است .

امام باقر (ع) پاسخ داد : آري ، همينطور است . 6

و نيز از عمربن ابان 7 روايت شده است 8 که گفت : از حضرت امام جعفر صادق در مورد صحيفه سر به مهري که نزد «ام المؤمنين ام سلمه» به امامت نهاده شده بود، و مردم از آن سخن مي گفتند جويا شدم. امام در پاسخ فرمود:

هنگاميکه رسول خدا (ص) درگذشت ، علي (ع) دانش و سلاح و هر آنچه را نزد آن حضرت بود (از مواريث امامت) از او به ارث برد و همچنان نزدش بود تا اينکه به فرزندش حسن (ع) ، و بعد از او به حسين (ع) رسيد.

(در اينجا من صبر نکرده به دنبال سخنان امام ) عرض کردم: بعد از امام حسين (ع) آنها به علي بن الحسين (ع) ، و از او به فرزندش (امام باقر «ع» ) رسيد و از او هم به شما منتقل شده است ؟

امام صادق (ع) فرمود: آري همينطور است .

در کتاب غيبت شيخ طوسي ، و مناقب ابن شهر آشوب ، و بحارالانوار مجلسي، از قول فضيل 9 چنين آمده است : ابوجعفر، امام محمد باقر (ع) به من فرمود:

در همان هنگام که حسين (ع) عازم حرکت به سوي عراق بود، وصيت‏نامه پيغمبر (ص) و کتابها و ديگر اشياء آن حضرت را به امانت نزد «ام سلمه» گذاشت و به او فرمود: وقتي که پسر بزرگترم به تو مراجعه کرد، آنچه را که به تو امانت سپرده‏ام به او تسليم کن.

پس از اينکه حسين (ع) به شهادت رسيد، علي بن الحسين نزد ام سلمه رفت، و آن بانو هم تمامي اشيائي را که حسين (ع) به امانت نزدش نهاده بود ، به امام سجاد (ع) تحويل داد.10

و نيز در کتاب کافي، و اعلام الوري ، و مناقب ابن شهر آشوب ، و بحارالانوار مجلسي، از ابوبکر حضرمي 11 روايت شده است - لفظ از کافي است - که امام صادق (ع) فرمود:

حسين (ع) در آن هنگام که به سوي عراق عزيمت مي فرمود، کتابها و وصيت‏نامه را نزد «ام سلمه» به امانت نهاد.

(اينها همچنان نزد آن بانو بود) تا اينکه علي بن الحسين (ع) بازگشت و (ام سلمه) همه آنها را به وي تحويل داد. 12

و البته اينها بغير از آن وصيتي است که امام در کربلا به همراه آنچه که امامي از امام ديگر به ميراث مي برد به امانت به دخترش فاطمه سپرد و او بعدها به علي بن الحسين (ع) تحويل داد؛ زيرا در آن ايام، امام سجاد (ع) به سختي بيمار بود.


مواريث امامت و امام محمد باقر (ع)
در کافي، و اعلام الوري ، و بصائر الدرجات ، و بحارالانوار ، از قول عيسي بن عبدالله 13 از پدرش ازجدش چنين آمده است :

در بستر مرگ امام سجاد علي بن الحسين (ع) به فرزندانش که پيرامون او گرد آمده بودند، نظري افکند، و سپس چشم به فرزندش محمد بن علي (امام باقر «ع») انداخت و به او فرمود: «محمد ! اين صندوق را بگير و به خانه خود ببر.»

سپس امام به سخن خود ادامه داده فرمود:

«در اين صندوق به هيچ عنوان دينار و درهمي وجود ندارد، بلکه آکنده از علوم است .» 14

و نيز در بصائر الدرجات و بحارالانوار ، از همين عيسي بن عبدالله بن عمر روايت شده است که امام صادق (ع) فرمود:

پيش از آنکه علي بن الحسين (ع) بدرود حيات گويد سبد يا صندوق را حاضر کرده به فرزندش فرمود : محمد! اين صندوق را ببر. او نيز صندوق را توسط چهار نفر حمل نمود و برد.

چون امام سجاد درگذشت ، عموهايم براي گرفتن سهم خود از محتويات آن صندوق به پدرم مراجعه کرده گفتند: بهره ما را از آن صندوق بپرداز!

امام باقر در پاسخ آنها فرمود: به خدا قسم که شما را نصيبي در آن نيست . اگر شما را بهره‏اي در آن مي‏بود آن را (پدرم) به من تحويل نمي داد.

(سپس امام صادق (ع) اضافه کرده مي فرمايد: )

در آن صندوق سلاح رسول خدا (ص) و کتابهاي او قرار داشت . 15


مواريث امامت و امام صادق (ع) در بصائر الدرجات از قول زراره 16 آمده است که امام صادق (ع) فرمود:

هنوز امام باقر (ع) حيات داشت که آن مواريث و کتابها به من منتقل شد.17


امام موسي بن جعفر (ع)
در کتاب غيبت نعماني، و بحارالانوار مجلسي از قول حماد صائغ آمده است که گفت :

در آن مجلسي که مفضل بن عمر مسائلي را از ابو عبدالله امام صادق (ع) مي پرسيد حاضر بودم ...

در اين هنگام ابوالحسن موسي (ع) (امام کاظم (ع) ) وارد شد. امام صادق (ع) رو به مفضل کرده پرسيد:

«دوست داري که مالک کتاب علي (بعد از من) را ببيني؟»

مفضل پاسخ داد: چه از اين بالاتر و بهتر!

امام اشاره به امام کاظم کرده فرمود: «اين وارث و مالک کتاب علي است.» 18

امام رضا (ع)

در کافي و ارشاد مفيد و غيبت شيخ طوسي و بحارالانوار از امام کاظم (ع) روايت مي‏کنند که فرمود:

فرزندم علي بزرگترين فرزند من ، و نيکترين آنان در نظر من، ومحبوبترينشان براي من مي باشد او در کنار من به کتاب جفر نگاه مي کند؛ و هيچکس جز پيغمبر يا وصي پيغمبر بدان نظر نکرده است .19


امامان مکتب اهل البيت به «جامعه» مراجعه مي‏کنند
نخستين امامي که به کتاب اميرالمؤمنين (ع) اشاره کرده و از آن سخن گفته است، امام علي بن الحسين زين العابدين (ع) مي‏باشد. اين مطلب در کتابهاي کافي، من لايحضره الفقيه، تهذيب، معاني الاخبار، و وسائل آمده است، و ما آن را ازکتاب کافي نقل مي‏کنيم.

از ابان بن تغلب 20 روايت شده که گفت:

از علي بن الحسين (ع) در مورد کسي سؤال شد که درباره مقداري از مال خود وصيت کرده است.(يعني به طور مبهم وصيت کرده است که قدري از مال مرا به فلان مصرف برسانيد، ولي مقدار آن را مشخص نکرده و عبارتي مانند «شي ء من مالي» به کار برده است.)

آن حضرت در پاسخ فرمود:

«شي‏ء» در کتاب علي (ع) يک ششم محسوب مي‏شود.21 و نيز در کتابهاي خصال، و عقاب الاعمال، و وسائل الشيعه، از امام باقر (ع) روايت شده است که فرمود:

در کتاب علي (ع) آمده است:

سه خصلت است که دارنده آن نمي‏ميرد مگر اينکه و بال و زيان آنها در ايام حيات خود ببيند. آنها عبارتنداز:

سرکشي، بريدن از بستگان وخويشاوندان و سوگند دروغ...22

امام صادق (ع) نيز در مورد اثبات اول ماه را رؤيت هلال به کتاب اميرالمؤمنين (ع) اشاره فرموده است. 23

بجز مواردي که ذکر شد، ما خود سي و نه مورد ديگر از روايت‏هائي که در آنها دو امام بزرگوار، امام باقر و امام صادق (ع) از کتاب اميرالمؤمنين علي (ع) سخن گفته‏اند به دست آورده‏ايم .24

گذشته از اينها مواردي نيز بوده است که همين دو امام بزرگوار عين کتاب اميرالمؤمنين را بيرون آورده متن آنرإ؛ّّ براي برخي از اصحاب خود چون زراره، محمد بن مسلم 25، عمربن اذينه 26، ابو بصير، و ابن بکير 27، و عبدالملک بن اعين 28 و معتب 29 خوانده‏اند. 30

و نيز گاهي ديده شده است که امام باقر و امام صادق (ع) کتاب اميرالمؤمنين را در برابر پيروان مکتب خلفا گشوده و مطالبي ازآن را به ايشان نشان داده‏اند. حديث زير مبين همين مطلب است .

نجاشي روايت کرده است که: عذافر صيرفي 31 به همراه حکم بن عتيبه 32 به خدمت امام باقر (ع) رسيدند. حَکم آغاز سخن کرد و مسائلي را مطرح ساخت و امام با اينکه ديدار حکم را خوش نداشت، او را پاسخ مي‏داد تا اينکه در مسأله‏اي بينشان اختلاف نظر افتاد (و حَکم پاسخ امام را نپذيرفت). در اين هنگام امام باقر روي به فزند خود کرده فرمود: «پسرم برخيز و آن کتاب علي (ع) را بياور.»

فرزند امام فرمان برد و کتابي بزرگ که طوماروار روي هم پيچيده شده بود پيش روي آن حضرت نهاد. امام آن راگشود و به جستجوي مسأله مورد بحث پرداخت تا آن را بيافت و سپس فرمود:

«اين املاء رسول خدا (ص) و خط علي (ع)است.»

سپس روي به حکم کرده و فرمود:

«اي ابواحمد، تو و سلمه 33 و ابوالمقدام 34به هر طرف که مي‏خواهيد،به شرق و به غرب برويد، که به خدا سوگند علمي از اين مطمئن‏تر که نزد ما خانواده است و جبرئيل بر ما فرود آورده، نزد هيچکس ديگر نخواهيد يافت.» 35

دوازده امام اهل البيت (ع) گاه مي‏شد که حکم مسأله‏اي را از کتاب امام علي بن ابي طالب (ع) مي‏گفتند و به کتاب امام تصريح مي‏کردند و گاه نيز همان حکم را بدون اينکه نامي از کتاب امام (ع) ببرند بيان مي‏داشتند که ما اين مطلب را در کتاب «معالم المدرستين» 36 شرح داده‏ايم.

از همين روست که تمامي احاديث ائمه اهل البيت (ع) را سندي واحد است، و احاديث آنها با هم از يک ريشه برخاسته، و از يگانگي کامل با هم برخوردارند.

هشام بن سالم 37 حمادبن عثمان 38 و ديگران روايت کرده‏اند که ابو عبدالله امام صادق (ع) فرمود:

حديث من، حديث پدرم مي‏باشد؛ و حديث پدرم، حديث جدم. و حديث جدم، همان حديث حسين است. و حديث حسين، حديث حسن است؛ و حديث حسن، حديث اميرالمؤمنين ،و حديث اميرالمؤمنين، حديث رسول خدا؛ و حديث رسول خدا، سخن خداي عزوجل مي‏باشد.39

و از همين جهت بود که امام باقر (ع) در پاسخ جابربن عبدالله - که از حضرتش خواسته است: هر وقت برايم حديثي بيان مي‏فرمائيد، اسناد آن را هم برايم بگوئيد - فرمود:

پدرم، از جدم از رسول خدا از جبرئيل، از جانب خداي عزوجل برايم چنين حديث کرد. و هر حديثي که من براي تو مي‏گويم، به همين اسناد است. 40

و از همين روي بود که ابو عبدالله امام صادق (ع) به «حفص بن بختري» 41 فرمود:

آنچه از من شنيده‏اي مي‏تواني آن را از جانب پدرم روايت کني. و آنچه را که از من شنيده‏اي مجازي تا از جانب رسول خدا روايت کني. 42

و شاعر در همين زمينه چه نيکو سروده است که:

فوال أناساً قولهم و حديثهم

روي جدنا عن جبرئيل عن الباري

يعني: پس دوستي و پيروي کساني را پيشه کن که گفتار و حديث آنان چنين است: جد ما، از جبرئيل، از خداوند متعال روايت کرده است .

تا اينجا مشخص ساختيم که ائمه اهل البيت (ع) عملاً چگونه امت اسلامي را آگاه مي‏ساختند که ايشان وارثان پيغمبر در علوم و معارف اسلامي هستند و اين علوم را علي (ع) به خط خود و املاء رسول خدا (ص) در کتابي ويژه مدون ساخته است .

علامه عسکري

---------------------------------------------------------------------------

پي نوشتها:
1- دو نفر به ابوبصير معروف مي‏باشند که يکي از آنها يحيي پسر ابوالقاسم، مکني به «ابومحمد» و از جمله اصحاب حضرت امام محمد باقر و امام جعفر صادق (ع) بوده و مطلقاً به او «ابوبصير» مي‏گفتند. در اينجا مراد همين ابوبصير است. به کتاب قاموس الرجال مراجعه فرمائيد.

2- کافي 239/1، بصائر الدرجات ص 151 - 152، وافي .135/2 البته اين روايت طولاني است و ما به قدر حاجت ازآن برگزيده‏ايم. حديثي ديگر نيز از ابوبصير روايت شده که با حديث مزبور در لفظ قدري اختلاف دارد. رجوع شود به بصائر الدرجات ص 149 ح 14، و ص 154 ح 7، و ص 142 ح 1، و وافي 135/2.

3- سليم بن قيس ابوصادق الهلالي العامري از جمله اصحاب اميرالمؤمنين (ع) بوده است که ساير ائمه تا حضرت سجاد (ع) را نيز درک کرده است. قاموس الرجال 445/4.

4- کافي 297/1 - 298، وافي 79/2.

5- ابوحمزه يا ابوالحسن، حمران بن اعين شيباني، مردي تابعي و مورد قبول و اطمينان بوده است و از امام باقر و امام صادق (ع) روايت کرده است. به قاموس الرجال (413/4) مراجعه نمائيد.

6- کافي 235/1، بصائر الدرجات ص 177 و 186 و 188 و وافي 132/2.

7- ابوحفص، عمربن ابان کلبي کوفي از جمله اصحاب امام جعفر صادق (ع) بوده است، معجم رجال الحديث 12/13.

8- کافي 236/1، بصائر الدرجات ص 184 و 177، وافي 134/2.

9- ابوالقاسم، فضيل بن يسار آزاد کرده «بني نهد» از اصحاب امام باقر و امام صادق (ع) بوده است. قاموس الرجال 343/7.

10- کتاب الغيبه شيخ طوسي (تبريز 1323 ه') ص 128، مناقب ابن شهر آشوب .172/4 بحارالانوار 18/46 ح 3.

11- ابوبکر حضرمي، عبدالله بن محمد نام دارد و از امام صادق (ع) احاديث بسياري روايت کرده است. قاموس الرجال 15/16.

12- کافي 304/1، اعلام الوري ص 152، بحارالانوار 19/46، مناقب ابن شهرآشوب 172/4.

13- عبسي بن عبدالله بن عمر بن علي بن ابي طالب (ع) که به او هاشمي مي‏گفتند از اصحاب امام صادق (ع) بوده و احاديث بسياري از آن حضرت روايت کرده است. قاموس الرجال 275/7 - 276.

14- کافي 305/1 ح 2، اعلام الوري ص 260، بصائر الدرجات ص 44، بحارالانوار 229/46، وافي 83/2.

15- کافي 305/1 ح 1، وافي 82/2، بصائر الدرجات ص 165، اعلام الوري ص 260، بحار الانوار 229/46.

16- زراره ابوالحسن و نام او عبدربه، فرزند اعين آزاد کرده بني شيبان کوفي بوده و از امام صادق (ع) روايت کرده است وي در سال 150 ه' وفات نموده است. قاموس الرجال 154/4.

17- بصائر الدرجات ص 158 و 180 و 181 و 186.

18- کتاب الغيبه نعماني ص 177، بحارالانوار 22/48 ح 34.

19- اصول کافي 311/1، ارشاد مفيد ص 285، غيبت شيخ ص 28، و وافي .83/2 و نيز رجوع کنيد به بصائر الدرجات ص 164 ح 7 تا 9.

20- ابان بن تغلب رياح ابوسعيد بکري از موالي بني جرير است که از اماماني چون حضرت سجاد وحضرت باقر، و حضرت صادق (ع) روايت کرده است. او به کساني که از روايت احاديث امام صادق (ع) به سرزنش برخاستند گفته است: چطور به خود اجازه مي‏دهيد مرا از روايت احاديث مردي سرزنش کنيد که از او سؤالي نکردم مگر اينکه در پاسخ فرمود: رسول خدا فرمود...

21- کافي 40/7 ح 1، من لا يحضره الفقيه 151/4، معاني الاخبار ص 217، تهذيب 211/9 ح 835، وسائل الشيعه 450/13 ح 1.

22- خصال شيخ صدوق ص 124، عقاب الاعمال شيخ صدوق ص 261، وسائل الشيعه 119/16.

23- استبصار شيخ طوسي 64/3، وسائل الشيعه 184/7.

24- رجوع کنيد به معالم المدرستين 336/2 - 339.

25- ابوجعفر اوقص، محمد بن مسلم بن رياح طحان، از امام باقر (ع) روايت کرده و مؤلف کتاب «اربعمائة مسألة في ابواب الحلال والحرام» بوده است. وفاتش در سال 150 هجري است. قاموس الرجال 378/8.

26- مي‏گويند نامش محمد بن عمر بن اذينه بوده که نام پدرش بر نام خودش پيشي گرفته است. وي از اصحاب امام صادق (ع) بوده است. معجم رجال الحديث 21/13.

27- ابن بکير، ابوعلي عبدالله بن بکير بن اعين شيباني است. از ثقات مي‏باشد و از امام صادق (ع) روايت کرده است. قاموس الرجال 399/5.

28- عبدالملک بن اعين، ابوفراس شيباني است که از امام باقر (ع) و امام صادق (ع) روايت کرده و در زمان امام صادق (ع) از دنيا رفته است. قاموس الرجال 181/6.

29- معتب آزاد کرده، امام صادق (ع) است منصور دو انيقي خليفه عباسي فرمان داد تا او را هزار تازيانه بزنند که بر اثر آن درگذشت. قاموس الرجال 47/9.

30- براي ملاحظه‏روايات مربوط مراجعه کنيد به، معالم المدرستين 339/2 - 343.

31- عذافر بن عيسي خزاعي صيرفي است که از امام جعفر صادق (ع) روايت کرده است. قاموس الرجال 295/6.

32- حکم بن عتيبه کوفي است که از امام باقر و صادق (ع) روايت نقل کرده است. حکم به سال 113 يا 114 يا 115 در سن شصت و چند سالگي درگذشت. اصحاب صحاح در مکتب خلفا احاديث او را آورده‏اند. قاموس الرجال 375/3، و تهذيب 292/1.

33- سلمة بن کهيل، ابو يحيي حضرمي کوفي است. امام باقر و امام صادق (ع) را درک کرده است. قاموس الرجال 439/4.

34- ابوالمقدام، ثابت بن هرمز آهنگر پارسي است. امام باقر و امام صادق (ع) را درک کرده است. او، و سلمه از «بتريه» بودند که مردم را به ولايت علي (ع) دعوت مي‏کردند، در حاليکه امامت ابوبکر و عمر را نيز قبول داشتند و عثمان و طلحه و زبير و عايشه را دشمن مي‏داشتند. اينها معتقد به خروج با اولاد علي بن ابي طالب (ع) بوده در اين راه امر به معروف و نهي از منکر هم مي‏کردند وهر کدام از اولاد علي (ع) را که بر حاکم زمان مي‏شوريد و خروج مي‏کرد، امام مي‏دانستند. قاموس الرجال 287/2 - 289.

35- رجال نجاشي ص 279.

36- معالم المدرستين 344/2.

37- هشام بن سالم، ابو محمد جواليقي کوفي است از امام صادق روايت کرده و کتابي نيز تأليف کرده است قاموس الرجال 357/9.

38- حماد بن عثمان فزاري از امام صادق و کاظم و رضا (ع) روايت کرده است قاموس الرجال 397/3.

39- کافي 53/1، ارشاد مفيد ص 257.

40- امالي مفيد ص 26.

41- حفص بن بختري بغدادي، در اصل کوفي، از جمله اشخاصي است که از امام جعفر صادق (ع) روايت کرده است و داراي کتابي نيز مي‏باشد قاموس الرجال 355/3.

42- وسائل الشيعه 380/3 ح 86.


---------------------------------------------------------------------------

نقش ائمه در احياء دين، ج 11، ص 29 - 43




امروز:  شنبه 8 آذر 1399
اخبار
آموزش
کتابخانه
اصطلاحات
مقالات
اساتید
کانون قرآن
گفتمان
پرسش و پاسخ
بسیج
گالری عکس
مناسبت ها
فرزانگان
اطلاعیه ها و بیانیه ها
رویدادها
تازه های علمی
 
 
 
 
کليه حقوق معنوي براي مجتمع آموزش علوم اسلامي کوثر محفوظ مي باشد.
Designed by Hetav Group & Powered by: Karimabadi