مجتمع آموزش علوم اسلامی کوثر
 
 
 
 
 
 
 
 

 دومین همایش بین المللی حورا انسیه

 کرسی علمی ترویجی

 جلسه هم اندیشی مسئولین پژوهشی مرکز مدیریت حوزه علمیه خواهران با حضور خانم دکتر متولیان معاون پژوهش مرکز و جمعی از مدیران کل پژوهشی مرکز مدیریت حوزه‌ های علمیه خواهران با اساتید و نخبگان پژوهشی و مسئولین مجتمع آموزش علوم اسلامی کوثر

 حضور مجتمع آموزش علوم اسلامی کوثر در نمایشگاه دستاوردهای وقف

 طرح «تربیت محقق تفسیر» ویژه طلاب خواهر تهران برگزار شد

 تشییع پیکر مطهر ۲۵۰ شهیدگمنام در سراسر کشور

 برنامه مراسم تشییع پیکر شهید سپهبد سلیمانی

 اجتماع بزرگ مردمی بیعت با امام عصر (عج) در سراسر کشور

 دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبری با رهبر انقلاب

  رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار جمعی از طلاب سراسر کشور

 مرکز مدیریت حوزه‌های علمیه در بیانیه ای: حوزه های علمیه با تمام توان ازسپاه پاسداران حمایت می کند

 جهت کسب اطلاعات بیشتر با شماره09906902707 تماس حاصل نمایید

 جهت کسب اطلاعات بیشتر با شماره09906902707 تماس حاصل نمایید

 

خانه تازه هاي علمي و ادبي زهري کيست؟...
چهار شنبه 16 مرداد 1387     زهري کيست؟


زهري يکي از تابعان و فقيهان آن عصر و از محدثان بزرگ مدينه بود و علم و دانش فقهاي هفتگانه جهان تسنن در آن زمان را فرا گرفته حضور ده نفر از صحابه را درک کرده بود، به طوري که گروهي از بزرگان فقه و حديث، از او روايت کرده اند(59)/

او در پرتو اين سوابق، وجهه و شهرت فراواني در محافل علمي و فقهي آن زمان کسب کرده بود، به طوري که از وي با عباراتي نظير اينکه: مالک بن انس گفته است: «درمدينه جز يک محدث و فقيه نديدم و او ابن شهاب زهري بود»(60) ياد مي‏کردند. يا اينکه: به «مکحول» گفتند: داناترين کسي که تاکنون ديده‏اي چه کسي بود؟ گفت: زهري/

گفتند: بعد از او چه کسي بود؟

گفت: زهري/

گفتند: بعد از او؟

گفت: زهري/

باز گفتند: بعد از او؟

پاسخ داد: زهري(61)/

با همه اينها زهري شيفته عظمت علمي و زهد و پارسايي امام سجاد (ع) و مجذوب مقام معنوي آن حضرت بود. او مي‏گفت: هيچ شخصيت قرشي را پرهيزگارتر و برتر از علي بن الحسين نديدم(62) و نيز مي‏گفت: بهترين و داناترين فرد هاشمي که ديدم علي بن الحسين بود(63)/

زهري هرگاه از امام چهارم ياد مي‏کرد، مي‏گريست و از آن حضرت به عنوان «زين العابدين» (زينت عبادت کنندگان) نام مي‏برد(64)/

او از محضر امام چهارم بهره فراوان برده و روايات فراواني از آن‏حضرت نقل کرده است(65)/

زهري مدتي از طرف بني اميه در يکي از مناطق حکمراني مي‏کرد. در آن ايام شخصي را تنبيه کرد و اتفاقاً او در اثر تنبيه مرد. زهري از اين حادثه سخت تکان خورد و بشدت ناراحت شد و ترک خانه و زندگي کرده در بيابان خيمه زد و گفت: بعد از اين هرگز سقف خانه بر سر من سايه نخواهد افکند!

روزي امام سجاد (ع) او را ديد و فرمود: نا اميدي تو (از بخشش پروردگار) از گناهت بدترست، از خدا بترس و توبه و استغفار کن و خونبهاي مقتول را براي وراث او بفرست و به ميان خانواده ات برگرد/

زهري که با تمام دانش وفقاهتش متوجه اين مسئله نبود، از اين راهنمايي خوشحال شد. او بعدها مي‏گفت: علي بن الحسين بيش از هر کس به گردن من منت دارد(66)


شاگردي زهري در محضر امام سجاد (ع)
مرام و مذهب زهري در ميان دانشمندان ما به شدت مورد اختلاف است. برخي، او را شيعه و دوستدار و پيرو امام سجاد (ع) معرفي نموده قرائني بر اين معنا بيان کرده‏اند، اما برخي ديگر، او را از دشمنان خاندان امامت و از طرفداران بني اميه شمرده مورد انتقاد قرار داده‏اند/

مؤلف «روضات الجنات» بين دو نظريه بدين گونه جمع کرده است که، «او ابتدأاً از طرفداران و مزدوان بني اميه بوده است ولي در پرتو علم و آگاهي خويش، در اواخر عمر، راه حق را تشخيص داده با بني اميه قطع رابطه کرده به جرگه پيروان و شاگردان مکتب امام سجاد (ع) پيوسته است»(67)/

ولي، برعکس نظر او، اسناد و شواهد تاريخي فراواني وجود دارد که گواهي مي‏دهد او در آغاز کار و دوران جواني، که در مدينه بوده، با حضرت سجاد (ع) ارتباط داشته و از مکتب آن حضرت بهره مي‏برده است ولي بعدها به دربار بني اميه جذب شده در خدمت آنان قرار گرفته است و اينکه گاهي امويان به طعنه به او مي‏گفتند: «پيامبر تو (علي بن الحسين) چه مي‏کند»؟!(68)گويا مربوط به همين دوران بوده است. ذيلاً زندگي او رامورد بررسي قرار داده شواهد پيوند او با دربار بني اميه را از نظرخوانندگان مي‏گذرانيم:


زهري در دربار بني اميه‏
«ابن ابي الحديد» او را يکي از مخالفان علي ع مي‏شمارد و مي‏نويسد: روزي علي بن الحسين شنيد که «زهري» و «عروه بن زبير» در مسجد پيامبر نشسته به علي (ع) بدگويي مي‏کنند. علي بن الحسين به مسجد رفت و بالاي سر آنان ايستاد و آن دو را سخت توبيخ کرد(69)/

زهري در زمان حکومت عبدالملک بن مروان، به منظور برخورداري از ثروت و رفاه دربار بني اميه، عازم دمشق شد و از علم و دانش خود همچون نردباني جهت دستيابي به ترقيات مادي و مناصب ظاهري استفاده نموده توجه عبدالملک را به خود جلب کرد، عبدالملک او را مورد تکريم و احترام قرار داد، براي او از بيت المال مقرري تعيين کرد، بدهيهايش را پرداخت و خدمتگزاري در اختيارش قرار داد و بدين ترتيب زهري در رديف نزديکان و همنشينان عبدالملک قرار گرفت (70)/

«ابن سعد» مي‏نويسد: کسي که زهري را وارد دربار عبدالملک کرد، «قبيصه بن ذؤيب» مهردار مخصوص دفتر خلافت عبدالملک بوده است(71)/

از اينجا بود که پيوستگي زهري به دربار کثيف بني اميه آغاز گرديد. او طعم شيرين رفاه و تنعم و برخورداري از لذات زندگي درباري را در دستگاه عبدالملک چشيد، و لذا پس از او همچنان در دربار فرزندان وي همچون وليد، سليمان، يزيد، هشام و همچنين در دربار عمربن عبدالعزيز جاي داشت/

«يزيد بن عبدالملک» زهري را به منصب قضأ منصوب کرد. او، پس از يزيد، در دستگاه حکومت «هشام بن عبدالملک» از احترام و موقعيت خاصي برخوردار شد و هشام او را معلم فرزندان خود قرار داد. وي اين سمت را تا آخر عمر خود به عهده داشت(72). هشام هشتاد هزار درهم قرض او را پرداخت(73)/

«ابن سعد» مي‏نويسد: زهري در «رصافه» نزد هشام رفت و پيش از آن مدت بيست سال نزد آنان (بني اميه) اقامت داشت.(74)

همچنين از «سفيان بن عيينه» نقل مي‏کند که: در سال صد و بيست و سه زهري با هشام، خليفه وقت، به مکه آمد و تا سال صد و بيست و چهار در آنجا اقامت کرد(75)/

زهري آنچنان به زندگي درباري و رفاه و تنعم خاص آن خو گرفته بود که در اواخر عمرش به وي گفتند: کاش در اين اواخر عمر در شهر مدينه اقامت مي‏گزيدي و در مسجد پيامبر پاي يکي از ستونها مي‏نشستي و ما نيز پيرامون تو مي‏نشستيم و به تعليم مردم مي‏پرداختي. او پاسخ داد: اگر چنين کنم پوستم کنده مي‏شود، و اين کار به صلاح من نيست، مگر آنکه پشت به دنيا کرده به آخرت بچسبم!(76)/


نياز خلفاي ستمگر به وجود علماي درباري‏
مي‏دانيم که خلفاي ستمگر و ضد اسلامي، براي آنکه بتوانند بر مردمي که معتقد به اسلام بودند حکومت کنند، چاره‏اي نداشتند جز اينکه اعتقاد قلبي مردم را نسبت به مشروعيت آنچه انجام مي‏دادند،جلب کنند، زيرا آن روز هنوز زمان زيادي از صدر اسلام نگذشته بود و ايمان قلبي مردم به اسلام به قوت خود باقي بود، اگر مردم مي‏فهميدند که بيعتي که با آن ظالمان کرده‏اند، بيعت درستي نيست و آنان شايسته خلافت رسول الله نيستند، بدون شک تسليم آنان نمي‏شدند. اگر اين معنا را درباره همه مردم نيز نپذيريم، مسلماً در جامعه اسلامي آن روز افراد زيادي بودند که وضع غير اسلامي دستگاه خلفا را از روي ايمان قلبي تحمل مي‏کردند، يعني تصور مي‏کردند که وضع حاکم، وضع اسلامي است. به همين جهت بود که خلفاي ستمگر براي مشروع جلوه دادن حکومت خويش، کوشش مي‏کردند که محدثان و علماي ديني را به دربار خود جذب کرده آنان را وادار سازند تا احاديثي را از زبان پيامبر اسلام يا صحابه بزرگ آن حضرت به نفع آنان جعل کنند و بدين وسيله زمينه ذهني و فکري پذيرش حکومت آنان را در جامعه آماده سازند(77)/

براين اساس، هدف خلفاي اموي از جذب زهري، استفاده از وجود و موقعيت ديني او بود. او نيز خود را کاملا در اختيار آنان قرار داد و به نفع آنان کتاب نوشت و حديث جعل کرد و از اين طريق به اهداف شوم آنان کمک فراوان کرد. شخصي بنام «معمر» مي‏گويد: ما خيال مي‏کرديم از زهري احاديث بسياري نقل کرده‏ايم ؛ تا آنکه وليد (بن عبدالملک) کشته شد، پس از کشته شدن او، دفترهاي زيادي را ديديم که بر چهار پايان حمل و از خزينه‏هاي وليد خارج مي‏شد و مي‏گفتند: اين، دانش زهري است.(78)يعني، زهري آنقدر کتاب و دفتر براي وليد و به خواسته او از حديث پر کرده بود که وقتي خواستند آنها را از خزانه وليد خارج کنند، ناچار بر چهارپايان حمل کردند!

خود زهري مي‏گويد: در آغاز، ما از نگارش دانش ناخشنود بوديم تا اينکه اميران و حکمرانان، ما را وادار به نوشتن آن نمودند (تا به صورت کتاب در آيد)، سپس ما چنين انديشيديم که هيچ مسلماني را از اين کار منع نکنند (و علم و دانش نوشته شود). (79)

«ابن کثير» مي‏نويسد: کسي که زهري را وادار به نوشتن حديث کرد، هسام بن عبدالملک بود،و از آن روز که زهري کتاب نوشت، مردم نيز شروع به نوشتن احاديث کردند.(80)

روزي هشام بن عبدالملک از وي خواست براي فرزندان او حديث ياد بدهد، در اين هنگام زهري يک نفر منشي خواست و چهار صد حديث املا کرد و منشي نوشت. (81)

«عمر بن عبدالعزيز» نيز طي بخشنامه‏اي نوشت: در نقل و کتابت حديث از وجود زهري غفلت نکنيد، زيرا هيچ کس داناتر از او نسبت به سنت گذشته باقي نمانده است! (82)

اينک بايد ديد دفاتر و کتابهايي که به امر وليد و هشام پر از حديث شده بود، شامل چه نوع حديثهايي بوده است؟ بي شک در ميان اين دفاتر يک حديث هم در محکوميت امثال وليد و هشام وجود نداشت، بلکه شامل احاديثي بود که بر اعمال ننگين و ضد اسلامي آنان صحه مي‏گذاشت و از وزنه و موقعيت درخشان رقباي سياسي آنان يعني بني هاشم مي‏کاست.


احاديث مجعول زهري
زهري احاديثي به نفع بني اميه و در جهت توجيه سياست کفرآميز آنان، بر ضد خاندان هاشمي، جعل کرده است که ذيلا نمونه هايي از آنها را ملاحظه مي‏فرماييد:

1- زهري به پيامبر اسلام نسبت داده است که حضرت فرموده است: «نبايد بار سفر بسته شود مگر به سوي سه مسجد: مسجدالحرام، مسجد من (در مدينه) و مسجد الاقصي، و مسجد الاقصي براي شما حکم مسجد الحرام را دارد». (83)

اين حديث را «مسلم»، «ابوداود» و «نسائي» - سه تن از محدثان بزرگ جهان تسنن - از طريق «ابوهريره» به اين صورت نقل کرده‏اند: «لاتشد الرحال الا الي ثلاثة مساجد: مسجد الحرام و مسجدي هذا و مسجد الاقصي» (84)و در هيچ يک از آنها جمله: «و هو يقوم لکم مقام المسجد الحرام». (مسجد الاقصي براي شما حکم مسجد الحرام را دارد) وجود ندارد!

پيداست که اين حديث با اين نکته اضافي به دستور «عبدالملک» توسط زهري جعل شده و مربوط به زماني است که «عبدالله بن زبير» بر مکه مسلط بود وعبدالملک در منطقه شام به قدرت رسيده بود و بين آن دو، کشمکش نظامي و سياسي وجود داشت و هر وقت مردم شام مي‏خواستند به حج بروند ناگزير چند روزي در مکه مي‏ماندند، و اين، فرصت بسيار خوبي بود براي عبدالله بن زبير که بر ضد عبدالملک تبليغات کند، و چون عبدالملک نمي‏خواست حاجيان شام تحت تاثير اين تبليغات قرار گيرند و بدين وسيله مشروعيت حکومت او در مرکز خلافت نيز خدشه دار شود، سفر حج را متوقف ساخت. مردم شکايت کردند که چرا ما را از حج واجب باز مي‏داري؟ عبدالملک گفت: ابن شهاب زهري از پيامبر نقل مي‏کند که حضرت فرمود: بار سفر بسته نمي‏شود مگر به سوي سه مسجد: مسجدالحرام، مسجد من، و مسجد الاقصي، و مسجد الاقصي براي شما حکم مسجدالحرام را دارد، و اين سنگي که رسول خدا شب معراج پاي خود را روي آن گذاشته، جاي کعبه را مي‏گيرد!!

آنگاه به دستور عبدالملک بر فراز آن سنگ قبه‏اي ساختند و براي آن پرده‏هاي حرير آويختند و خادماني براي آن معين کردند و مردم را به طواف آن واداشتند، و اين رسم، در تمام دوره بني اميه باقي بود.(85)

بدين ترتيب ملاحظه مي‏شود که انگيزه جعل قسمت آخر اين حديث (86)توسط زهري، منصرف ساختن مردم از عزيمت به سوي خانه خدا (که تحت سلطه عبدالله بن زبير بود) و سوق آنان به سوي فلسطين بود، زيرا فلسطين جزئي از شام و تحت نفوذ عبدالملک بود و زهري بدين وسيله در تثبيت موقعيت عبدالملک مي‏کوشيد/

2- زهري، گويا براي آنکه از ميزان نفرت مردم از آل مروان کم کند، و موضعگيري الهي امام چهارم در برابر آنان را وارونه جلوه دهد، از امام سجاد چنين ياد مي‏کرد: «علي بن الحسين ميانه روترين فرد خاندان خويش و مطيع‏ترين و محبوبترين آنان نزد مروان و عبدالملک بود»!!(87)در صورتي که ميزان دشمني مروانيان با خاندان علي (ع) بر هيچ کس پوشيده نيست و ميزان نفرت خاندان علوي از مروانيان نيز بر همه کس روشن است، بنابراين کسي تهمت مطيع بودن امام چهارم نسبت به مروانيان را باور نمي‏کند چه رسد به مطيعتر بودن!

3- زهري از عائشه نقل مي‏کند که گفت: روزي نزد رسول خدا بودم، در اين هنگام ديدم عباس و علي مي‏آيند، رسول خدا فرمود: عائشه! اين دو نفر بر غير دين من مي‏ميرند! (88)

پيداست که اين حديث به منظور کاستن از موقعيت عظيم و درخشان علي و به خاطر خوشايند مروانيان جعل شده است، وگرنه چه کسي باور مي‏کند که چنين حديثي راست باشد؟! جالب است که زهري که اين حديث را از طريق «عروه بن زبير» از عايشه نقل مي‏کند و همه مي‏دانند که عائشه چقدر کينه علي را در دل داشته است؟ در مورد عروه نيز مي‏دانيم که وي از دشمنان خاندان پيامبر بوده است. «ابن ابي الحديد» تصريح مي‏کند که: وي همچون ابو هريره، عمرو بن عاص، و مغيره بن شعبه از مزدوران معاويه براي جعل حديث بر ضد علي (ع) بوده است. (89)

4- زهري نقل مي‏کند که: رسول خدا يک بار شبانه وارد خانه علي و فاطمه شد و گفت: آيا نماز نمي‏خوانيد؟ علي (ع) گفت: اختيار ما دست خداست، اگر بخواهد ما را (براي اين کار) برمي انگيزد. رسول خدا با شنيدن اين سخن، چيزي نگفت و برگشت. در اين هنگام علي شنيد که رسول خدا به ران خود مي‏زند و مي‏گويد: «و کان الانسان اکثر شيئي جدلا»(90)«انسان بيش از هر چيز به جدل مي‏پردازد». (91)

او با جعل و نقل اين جريان بي اساس، علي (ع) را يک فرد جبري و اهل جدل معرفي مي‏کرد! دروغ بودن اين حديث به قدري آشکار است که از هر نوع نقد و بررسي بي نياز است. شگفتا! وليد کعبه و قتيل محراب، با پيامبر در باب خواندن نماز جدل مي‏کند؟!

5- زهري از زبان علي ع جرياني به اين مضمون نقل مي‏کند که: شتر پيري داشتم که پيامبر اسلام آن را بابت سهم من از غنائم جنگ بدر داده بود/

هنگامي که خواست با فاطمه دختر پيامبر عروسي کنم، با مرد رنگرزي از قبيله «بني قينقاع» قرار گذاشتم تا با من به صحرا برود و من به کمک او گياه «ازخر» جمع آوري کرده بياورم و آن را به رنگرزها فروخته و هزينه وليمه عروسي را تامين کنم. براي اين منظور، سرگرم آماده سازي جهاز شترها و تهيه جوال و طناب‏و امثال اينها بودم و شترها را کنار خانه يکي از انصار خوابانده بودم که ناگهان ديدم کوهان شترها قطع شده و تهيگاه آنها شکافته شده و جگرشان بيرون کشيده شده است! وقتي اين منظره را ديدم سخت ناراخت شدم و گفتم: چه کسي اين کار را کرده است؟ گفتند: کار، کار «حمزه بن عبدالمطلب» است، او با جمعي از انصار سرگرم شرابخواري است و کنيز آواز خواني براي آنان آواز مي‏خواند(!) حمزه از آن مجلس بيرون جست و شمشير را برداشت و کوهان شترها را قطع کرد، و تهيگاهشان را شکافت و جگرشان را بيرون کشيد/

علي (ع) مي‏گويد: نزد رسول خدا رفتم، ديدم «زيد بن حارثه» در حضور پيامبر است. پيامبر که ناراحتي مرا ديد فرمود: چه شده است؟ گفتم: هرگز چنين کار زشتي نديده بودم، حمزه با شترهاي من چنين و چنان کرده است و هم اکنون با عده‏اي در خانه‏اي نشسته سرگرم شرابخواري است/

پيامبر لباس پوشيد و حرکت کرد. من وزيد بن حارثه نيز به دنبال حضرت حرکت کرديم. پيامبر به خانه‏اي که حمزه در آن بود، وارد شد و شروع به توبيخ و سرزنش حمزه کرد. ديدم حمزه مست است و چشمانش سرخ شده است. او با نگاه خود، پيامبر را از پاي تا سر ورانداز کرد و گفت: مگر شما بردگان پدر من نيستيد؟! پيامبر که ديد حمزه مست است به عقب برگشت و خانه را ترک گفت. ما نيز با او بيرون آمديم.(92)

زهري با جعل چنين جريان مسخره‏اي، از شخصيت عظيم و چهره درخشاني همچون حمزه سيد الشهدا، که پيامبر اسلام(ص)بر پيکر خونين او در ميدان جنگ احد هفتاد بار نماز خواند، شخصي بي قيد، شرابخوار، متجاوز، و سرکش ترسيم کرده که کارهاي او با هيچ معيار اخلاقي و ديني سازگار نيست! پيداست که اين تهمتهاي ناروا و ناجوانمردانه از طرف زهري مزدور، به اين منظور بوده است که حمزه را نيز مثل عناصر پليد بني اميه، که غرق اين گونه آلودگيها بوده‏اند،فردي آلوده معرفي کرده از اين طريق براي اربابان اموي خود شريک جرم درست کند!


نامه کوبنده امام چهارم به زهري
با توجه به اين گونه سوابق سياه زهري، امام سجاد (ع) نامه تند و کوبند و در عين حال خيرخواهانه و نصيحت‏آميزي به وي نوشت که ترجمه آن بدين قرار است:

«خدا، ما و تو را از فتنه‏ها نگاه دارد و تو را از (گرفتاري به) آتش (دوزخ) حفظ کند، تو در حالتي قرار گرفته‏اي که هر کس اين حالت تو را بشناسد، شايسته است به حال تو ترحم کند. نعمتهاي گوناگون خدا بر تو سنگيني کرده است: خداوند بدن تو را سالم، و عمرت را طولاني کرده است و چون خداوند تو را حامل علوم قرآن و فقيه و آشنا به احکام دين و عارف به سنت پيامبر قرار داده حجت او بر تو تمام گشته است.... خداوند در برابر اين نعمتها شکر آنها را بر تو واجب کرده و تو را به اين وسيله آزمايش کرده است آنجا که فرموده:

«اگر شکرگزاري کرديد، حتما نعمت شما را افزون مي‏سازم و اگر ناسپاسي کرديد، بي شک عذاب من سخت است». (93)

ببين فردا که در پيشگاه خدا ايستادي و خداوند از تو پرسيد که شکر نعمتهاي او را چگونه گزاردي، و در برابر حجتهاي او چگونه به وظايف خود عمل کردي، وضع تو چگونه خواهد بود؟ گمان نکن که خداوند عذر تو را خواهد پذيرفت و از تقصيرت در خواهد گذشت، هرگز! خداوند در کتاب خود از علما پيمان گرفته است که حقايق را براي مردم بيان کنند، آنجا که فرموده است: «آن (کتاب آسماني) را براي مردم بيان کنيد و کتمان نکنيد»(94). بدان کمترين چيزي که کتمان کردي و سبکترين چيزي که بر دوش گرفتي، اين است که وحشت ستمگر را به آرامش تبديل کردي و چون به او نزديک شدي و هر بارتو را دعوت کرد اجابت نمودي، راه گمراهي را براي او هموار ساختي. چقدر مي‏ترسم که در اثر گناهانت فردا جايگاهت با خيانتکاران يکي باشد و به خاطر آنچه به ازاي همکاري با ستمگران به چنگ آورده‏اي، بازخواست شوي/

چيزهايي را که حق تو نبود، وقتي به تو دادند، گرفتي، و به شخصي نزديک شدي که هيچ حقي را به کسي باز نگردانده است و هنگامي که او تو را به خود نزديک کرد، هيچ باطلي را بر طرف نکردي و کسي را که دشمن خدا است، به دوستي برگزيدي.آيا چنين نبود که وقتي او تو را دعوت کرد و مقرب خود ساخت، (حاکمان) از تو محوري ساختند که سنگ آسياب مظلمه هايشان را برگرد آن مي‏چرخد و تو را پلي قرار دادند که از روي آن به سوي کارهاي خلافشان عبور مي‏کنند و نردباني ساختند که از آن به بام گمراهي و ضلالتشان بالا مي‏روند؟

تو (مردم را) به سوي گمراهي آنان دعوت مي‏کني و راه آنان را طي مي‏کني. آنان به وسيله تو، در(دل) علما ايجاد شک کردند و به وسيله تو دلهاي جاهلان ار به سوي خود جذب نمودند. (تو آنقدر با وجهه ديني خود به آنان خدمت کردي که) نزديکترين وزرا و نيرومندترين يارانشان، به قدري که تو فساد آنها را در چشم مردم صلاح جلوه دادي، نتوانسته‏اند به آنان کمک کنند و به اندازه تو باعث رفت و آمد و ارتباط خواص و عوام با آنان گردند/

آنچه (به عنوان حقوق و مقرري و جواهر و...) به تو داده‏اند، در مقابل آنچه (در توجيه اعمال خلافشان) از تو گرفته‏اند، چقدر ناچيز و کم ارزش است؟! چقدر اندک است آن‏چه (از دنيا) براي تو آباد کرده‏اند، اينک ببين چقدر (آخرت تو را) خراب کرده‏اند؟!بنگر چه مي‏کني و مراقب خويشتن باش و بدان که ديگري مواظب تو نخواهد بود، نفس خود را همچون يک شخص مسئول، مورد محاسبه قرار بده/

بنگر که شکر خدا را، که در خرد سالي و بزرگي با نعمتهاي خود تو را روزي داده، چگونه به جاي آوردي؟ چقدر مي‏ترسم که مشمول اين سخن خدا باشي که فرموده است:

«بعد از آنان، فرزنداني جانشين آنها شدند که وارث کتاب (آسماني تورات) گشتند (اما با اين حال) متاع اين دنياي پست را مي‏گيرند (و بر حکم و فرمان خدا ترجيح مي‏دهند) و مي‏گويند: (اگر ما گنهکار باشيم) بزودي (از طرف پروردگار) بخشيده خواهيم شد.»(95)

تو در سراي جاويد نيستي، بلکه در جهاني هستي که اعلام کوچ کرده است مگرانسان پس از همسالان و همگنان خود چقدر در اين دنيا مي‏ماند؟! خوشا به حال کسي که در دنيا (از گناهان خويش) بيمناک باشد، و بدابه حال کسي که مي‏ميرد و گناهانش بعد از وي مي‏ماند/

هشيار و بيدارباش که بدين وسيله به تو اعلام خطر شد،(و در جهت اصلاح خويش) گام پيش بنه که (فعلا) به تو مهلت داده شده است. تو با نادان طرف نيستي، و آن کس (خدا) که حساب اعمال تو را نگه مي‏دارد، هرگز (از لغزشهايت) غافل نمي‏شود. آماده سفر باش که سفر دوري در پيش داري، گناهانت را درمان کن که دلت سخت بيمار شده است/

گمان نکن که من مي‏خواستم تو را سرزنش و ملامت و نکوهش کنم، نه، خواستم خداوند اشتباهات گذشته تو را جبران کند و دين از دست رفته ات را به تو باز گرداند، ودر اين کار، سخن خدا را ياد کردم که فرمود:

«تذکر بده زيرا تذکر براي مومنان سودمند است.»(96)

ياد همسالان وهمگنان خويش را که در گذشته‏اند و تو تنها مانده‏اي، از خاطر برده‏اي، بنگر آيا آن گونه که تو گرفتار (و آلوده) شدي آنان گرفتار شدند؟ آيا آنچنان که تو سقوط کردي، سقوط کردند؟ آيا توامر نيکي را ياد کردي که آنان آن را ناديده گرفتند؟ آيا چيزي را تو دانستي که آنان ندانستند؟ نه، چنين نيست، بلکه در اثر موقعيتي که پيدا کردي، در چشم عوام منزلت و احترام يافتي و وضع تو آنان را به زحمت افکند زيرا از رأي تو پيروي مي‏کنند و به دستور تو عمل مي‏نمايند، هر چه را تو حلال بشماري حلال، و آن‏چه را حرام بشماري، حرام مي‏شمارند. البته تو چنين صلاحيت و اختياري (در حلال و حرام) نداري، ولي آنچه آنان را بر تو چيره ساخته، طمع بستن آنان به آن‏چه تو داري، از دست رفتن علمايشان، چيرگي ناداني بر تو و آنان، و رياست‏طلبي تو و آنان بوده است.

آيا نمي‏بيني که چقدر در ناداني و غرور فرو رفته‏اي، و مردم چقدر در گرفتاري و فتنه به سر مي‏برند؟! تو آنان را گرفتار کردي و مردم با ديدن وضع و موقعيت تو، دستاوردهاي خود را ناديده گرفته شيفته مقام و منصب تو شدند، و دلهايشان مشتاق است که به رتبه علمي تو نايل گردند، يا به مقام و منصب تو برسند، و بدين ترتيب در اثر رفتار و حرکت تو، در دريايي (از گمراهي) سقوط کردند که عمق آن ناپيداست و به گرفتاري اي دچار شدند که ابعاد آن نامعلوم است، خدا به داد ما و تو برسد که او فرياد رس (درماندگان) است/

اينک از تمام منصبها و سمتهاي خويش کناره‏گيري کن تا به پاکان و صالحان پيشيين بپيوندي ؛ آنان که اينک در کفنهاي پوسيده در آغوش خاک خفته‏اند، شکمهايشان به پشتهايشان چسبيده است، بين آنها و خدا هيچ حجاب وحايلي نيست، دنيا آنان را فريب نمي‏دهد و آنان شيفته دنيا نمي‏گردند (به ديدار خدا) دل بستند و آن‏گاه به (ميعاد) معبود فرا خوانده شدند و چندي نگذشت که (به اسلاف خود) پيوستند. در صورتي که دنيا تو را در اين سن پيري وبا اين مقام علمي و در اين دم مرگ (97)اين گونه گمراه و شيفته سازد، پس، از جوانان کم سن و سال، نادان، سست رأي، و اشتباهکار چه انتظاري مي‏توان داشت؟ «انا لله و انا اليه راجعون» به چه کسي بايد پناه برد و از چه کسي بايد چاره درماندگي را خواست؟ از مصيبت خود، و آن‏چه در تو مشاهده مي‏کنيم، به خدا شکوه مي‏کنيم و در اين مصيبتي که توسط تو بر ما وارد شده انتظار اجر و پاداش از پيشگاه او داريم/

بنگر که چگونه سپاس خدا را که در خردي و بزرگي، به تو روزي داده به جاي آوردي؟ و چگونه در پيشگاه خدا که تو را در پرتو دينش در ميان مردم آبرو بخشيده، تعظيم مي‏کني؟ و چگونه حرمت کسوت الهي را که تو را در آن کسوت بين مردم پوشيده داشته حفظ مي‏کني؟ و ميزان نزديکي يا دوري تو، نسبت به خدا که به تو دستور داده است به او نزديک و تسليم فرمانش باشي، تا چه حد است؟

تو را چه شده است که از خواب غفلت بيدار نمي‏شوي و از لغرشهايت توبه نمي‏کني؟ و مي‏گويي:«به خدا سوگند هيچ وقت حرکتي براي خدا نکرده‏ام که در آن دين خدا را زنده کرده يا باطلي را از ميان برده باشم»؟!

آيا اين است که شکر نعمت پروردگار که تو را حامل علوم دين قرار داده ست؟! چقدر مي‏ترسم که مصداق اين سخن خدا در قران باشي که فرمود: «نماز را ضايع کردند و پيروي از شهوت نمودند و بزودي (کيفر) گمراهي خود را خواهند ديد» .(98)

خداوند تو را حامل (علوم) قرآن قرار داد و علم دين را نزد تو به وديعت سپرد ولي تو آن را ضايع گردانيدي، خدا را سپاس مي‏گزاريم که ما را از گمراهي تو حفظ کرد، والسلام».(99)


درس وارستگي
تصور نشود که سردمداران اموي از دامهايي که پيش پاي امثال زهري گسترده بودند، براي امام چهارم تدارک نديده بودند، خير، آنان از اين نقشه‏ها خيلي مي‏کشيدند، اما امام سجاد در برابر تطميعها و تهديدهاي آنان بي اعتنايي نشان مي‏داد و هر بار که در صدد جلب توجه آن حضرت بر مي‏آمدند، دست رد به سينه آنها مي‏زد. دو نمونه ياده شده در زير گواه صادقي بر اين معنا است:

1- عبدالملک در دوران خلافت خويش، يک سال در مراسم حج طواف مي‏کرد و امام علي بن الحسين (ع) نيز پيشاپيش او سرگرم طواف بود و اعتنايي به او نداشت، عبدالملک که حضرت را از نزديک نديده بود و او را به قيافه نمي‏شناخت، گفت: اين کيست که جلوتر از ما طواف مي‏کند و به ما اعتنايي نمي‏کند؟! گفتند: او علي بن الحسين است/

عبدالملک در کناري نشست و گفت: او را نزد من بياوريد! وقتي که حضرت نزد او حاضر شد، گفت: اين علي بن الحسين، من قاتل پدر تو نيستم! چرا نزد من نمي‏آيي؟

امام فرمود: قاتل پدرم من دنياي او را فنا کرد، ولي پدرم آخرت او را تباه ساخت، اينک اگر تو هم مي‏خواهي مثل قاتل پدرم باشي، باش!

عبدالملک گفت: نه، مقصودم اين است که نزد ما بيايي تا از امکانات دنيوي ما برخودار شوي/

در اين هنگام امام روي زمين نشست و دامن لباس خود را پهن کرد و گفت: خدايا قدر و ارزش اولياي خود را به وي نشان بده. ناگهان ديدند دامن حضرت پر از گهرهاي درخشانيست که چشمها را خيره مي‏کند. آنگاه گفت: خدايا اينها را بگير که مرا نيازي به اينها نيست. (100)

2- عبدالملک اطلاع پيدا کرده بود که شمشير پيامبر اسلام در اختيار علي بن الحسين ع است (و اين، چيز جالبي بود، زيرا يادگار پيامبر بود و مايه تفاخر. از اين گذشته نوعي مظهر حکومت به شمار مي‏رفت. وانگهي، بودن آن شمشير نزد علي بن الحسين (ع) مايه نگراني عبدالملک بود زيرا مردم را به سوي خود جلب مي‏کرد). لذا پيکي نزد آن حضرت فرستاد و درخواست کرد که حضرت شمشير را براي وي بفرستد و در ذيل نامه نيز نوشت که اگر کاري داشته باشيد من حاضرم آن را انجام دهم!

امام پاسخ رد داد. عبدالملک نامه تهديدآميزي نوشت که اگر شمشير را نفرستي، سهميه تو از بيت المال قطع خواهم کرد (در آن زمان همه مردم از بيت المال سهميه مي‏گرفتند امام نيز سهميه‏اي داشت). امام در پاسخ نوشت: اما بعد، خداوند عهده دار شده است که بندگان متقي را از آنچه ناخوشايندشان است، نجات بخشد، و از آن‏جا که گمان ندارند ،روزي دهد و در قرآن مي‏فرمايد: «خداوند هيچ خيانتگر ناسپاسي را دوست نمي‏دارد» (101)(102)






امروز:  سه شنبه 12 مهر 1401
اخبار
آموزش
کتابخانه
اصطلاحات
مقالات
اساتید
کانون قرآن
گفتمان
پرسش و پاسخ
بسیج
گالری عکس
مناسبت ها
فرزانگان
اطلاعیه ها و بیانیه ها
رویدادها
تازه های علمی
 
 
 
 
کليه حقوق معنوي براي مجتمع آموزش علوم اسلامي کوثر محفوظ مي باشد.
Designed by Hetav Group & Powered by: Karimabadi