مجتمع آموزش علوم اسلامی کوثر
 
 
 
 
 
 
 
 برگزاری دوره تخصصی عربی معاصر با حضور طلاب سطح 4 در مجتمع کوثر

 حضور اساتید و طلاب مجتمع کوثر در تجمع به منظور حفظ حجاب و عفاف

 برگزاری ائین افتتاحیه مرکز نیکوکاری نسیم کوثر

 برگزاری جلسه شورای اساتید در مجتمع کوثر

 دفاع پایان نامه با موضوع «نقد و بررسی حقیقی یا نمادین بودن داستان های قرآن از منظر آیات و روایات» در مجتمع کوثر

  دریافت فایل پیوست آزمون استخدامی آموزش و پرورش

  رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار جمعی از طلاب سراسر کشور

 مرکز مدیریت حوزه‌های علمیه در بیانیه ای: حوزه های علمیه با تمام توان ازسپاه پاسداران حمایت می کند

 در حمایت از سپاه پاسداران: تجمع بزرگ حوزویان در مدرسه فیضیه

 رابطه رونق تولید و معیشت مردم

 پیام تسلیت درپی درگذشت عالم ربانی و فقیه پارسا آیت‌الله حاج شیخ محمد مؤمن

 بیانیه گام دوم انقلاب مقام معظم رهبری خطاب به ملت ایران

 

 https://setare.com/files/fa/news/1398/4/10/272421_808.jpg

اساتید اطلاعیه ها انواع فعل جهت تمرين
انواع فعل جهت تمرين -[اطلاعیه ها] - پنجشنبه 21 آذر 1392


سلام عليکم: 

 انواع فعل (مضاعف، مهموز، .... ) جهت تمرين 
 

فکَّ یَفُکُّ فَکَّاً و فِکاکاً الأسیرَ: اسیر را آزاد و رها کرد.

مدَّ یَمُدُّ مَدَّاً الشَّیءَ: آن چیز را پهن کرد و گسترد.

درس چهاردهم:

بَرَّ یَبَرُّ بِرَّاً خالِقَهُ: از پروردگار خود اطاعت کرد.

بَرَّ یَبِرُّبِرَّاً: بسیار احسان و بخشش و نیکی کرد.

تَمَّ یَتِمُّ تَمّاً و تَماماً و تَمامَةً: کامل شد.

رَدَّ یَرُدُّ رَدّاً هُ إلی بَیتِهِ: او را به خانه­اش باز گردانید.

سدَّ یَسَدُّ سدَّاً الثُّلمَةَ: شکاف و رخنه را گرفت و ترمیم کرد.

شَدَّ یَشَدُّ و یَشِدُّ شَدَّاً عَضُدَه: او را تقویت کرد.

عَدَّ یَعُدُّ عدَّاً الشَیءَ: آن چیز را شمرد.

عَضَّ یَعَضُّ عضَّاً هُ: او را گاز گرفت.

فَرَّ یَفِرُّ فَرَّاً و فِراراً: گریخت.

مَرَّ یَمُرُّ مرَّاً و مُرُوراً: گذر کرد.  

درس پانزدهم:

أجَر یأجُر و یاجُر أجرَاً و إجارَةً فلاناً علی کذا: مزد و پاداش (و حق العمل) او را داد.

أخَذ یأخُذ و یاخُذ أخذَاً هُ بِذَنبِه: او را بخاطر گناهی که کرده بود مجازات کرد.

أخَذ یأخُذ و یأخِذ أخذَاً: گرفت.

أخَذه: آن را به دست گرفت.

أزَر یأزِر أزراً بالشَّیءِ: دور آن چیز را گرفت، احاطه و محاصره کرد.

أزَر یأزِر فلاناً: فلانی را تقویت کرد.

ألِفَ یألَف ألفاًه: او را دوست داشت، به او انس گرفت.

أمَر یأمُر أمراً هُ: به او امر کرد، دستور داد.

أمِر یأمَر أمراً و أمُرَ یأمُر إمارَةً: حاکم شد، امیر شد.

أمَن یأمِن أمناً هُ: او را امین دانست.

أمِن یأمِن أمناً هُ: در امن و امان شد.

درس شانزدهم:

لؤُم یلؤُم لُؤماً و لَآمَةً: پست و فرو مایه و لئیم شد.

یئِس ییأسُ و ییئِس یأساً و یئاسَةً مِنهُ: از او نومید شد، مأیوس شد، دل برکند.

ساء یسُوء سواً و سَواءً الأمرُ فُلاناً: آن کار به فلانی بدی رسانید یا او را اندوهگین کرد.

بؤُس یبؤُس بأساً: دلیر و نیرومند شد.

بئِس یبأَس بُؤساً: بینوا شد، خیلی فقیر شد.

درس هجدهم:

 وجَد یجِد وَجداً، جِدَةً، وُجُوداً، وِجداناً المطلوبَ: چیز از دست رفته را یافت.

وَجِل یَوجَل وَجلاً: ترسید.

ودَع یدَع وَدعاً الشیءَ: آن چیز را ترک و رها کرد.

ودع مالاً عنده: مالی را نزد او به امانت گذاشت.

وذَر یذَر وَذراً الشیءَ: آن چیز را ترک کرد.

ورَع یرَع وَرَعاً: پرهیزگاری پیشه کرد.

ورَع یرَع وَرعَةً: ضعیف و ناتوان شد.

وزَر یزِر وَزراً، وِزراً الشیءَ: آن چیز را حمل کرد و برد.

وزَع یزَع و یزِع وَزعاً الجَیشَ: لشگر را مرتب و سر و سامان داد.

وصَف یصِف وصفاً، صَفَةً الشیءَ: اوصاف آن را ذکر کرد.

وصَل یصِل وصلاً، صِلَةً الشیءَ: آن چیز را پیوند داد.

وطِئَ یطَأ وطأً الشیءَ برجله: آن چیز را لگد مال کرد.

وطِئَ الشیءَ: آن چیز را آماده و مهیا و آسان کرد.

وعَد یعِدُ وَعداً، عِدَةً فلاناً الأمرَ (دو مفعولی): به فلانی وعده آن کار را داد.

وقَع یقَع وُقُوعاً الشیءُ من یدی: آن چیز از دست من افتاد.

وقَف یقِف وَقفاً، وُقُوفاً: ایستاد.

ولَع یلَع وَلعاً بحقِّه: حق او را از بین برد.

ولَع یولَع و یلَع وَلعاً: شیفته او شد.

ولَغ یلَغ و ولِغ یلِغ وُلُوغاً الکلب الإناءَ: سگ از آن ظرف آب خورد (زبان زد)

وهَب یهَب وَهباً و هِبَةً المالَ فلاناً و لفُلانٍ: آن مال را به فلانی بخشید.

یبِس یَیبَس و ییبِس یُبساً: رطوبتش را از دست داد.

یمَن ییمُنُ یَمناً الله فُلاناً: خداوند فلانی را خجسته و با برکت قرار داد.

درس نوزدهم:

باع یبِیع بَیعاً کتاباً: کتاب را فروخت یا خرید (از افعال متضاد)

خاف یخاف خَوفاً و خِیفَةً: ترسید.

خافَه و خافَ منه: از او ترسید.

ضاقَ یضِیقُ ضِیقاً و ضَیقاً: تنگ شد.

غاضَ یغِیضُ غَیضاً الماءُ: سطح آب پایین آمد و فروکش کرد.

قال یقول قولاً و مَقالةً: تلفظ کرد، سخن گفت.

هابَ یهاب هَیباً و هَیبَةً هُ: از او ترسید.

هاب یهِیب هُ: از او ترسید.

درس بیستم:

زاد یزِید زَیداً و زِیادةً: زیاد شد، رشد و نمو کرد.

زاد الشیءَ: آن چیز را زیاد گردانید.

زان یزِین زَیناً هُ: آن را خوب و نیکو گردانید.

زان الشیءَ: آن چیز را آراست و تزیین کرد.

صامَ یصُوم صَوماً و صِیاماً: از خوردن و نوشیدن خودداری کرد.

قام یقُوم قَوماً و قِیاماً: بر پا شد، از جای بلند شد.

قام یقُوم قَوماً و قِیاماً بالأمر: به انجام آن کار پرداخت، آن کار را بر عهده گرفت.

کادَ یکِید کَیداً هُ: به او نیرنگ زد.

لام یلُوم لَوماً و مَلامَةً هُ فی کذا و علی کذا: او را بخاطر فلان چیز ملامت و سرزنش کرد، از کار او ایراد گرفت.

ماج یمُوج مَوجاً البحرُ: دریا طوفانی شد و به موج در آمد.

مازَ یَمِیز مَیزاً الشیءَ: آن چیز را جدا کرد.

درس بیست و یکم:

خَشِیَ یَخشَی خَشیاً و خَشیَةً هُ و منه: از او ترسید.

دعا لَه: در حق او دعای خیر کرد.

دعا علیه: در حق او نفرین کرد.

دعا یدعُو دُعاءً هُ: او را صدا زد، او را فراخواند.

رَضا یرضُو رَضواً هُ: در رضایت و خشنودی بر او پیشی گرفت.

رضِیَ یَرضَی رُضاً و رِضواناً عنه و علیه: از او دلشاد و راضی شد.

رماه بکذا: او را به فلان چیز متهم کرد.

رَمَی یَرمِی رَمیاً الشیءَ: آن چیز را پرتاب کرد.

قضَی یَقضِی قَضاءً بین الخَصمَینِ: میان دو دشمن قضاوت و داوری کرد.

قضَی یَقضِی قَضاءً حاجتَه: کارش را انجام داد.

درس بیست و دوم:

بکَی یَبکِی بُکاءً: گریست.

رجا یَرجُو رَجاءً: امیدوار شد.

زکا یَزکُو زَکاءً الرّجلُ: آن مرد پاک و وارسته و صالح شد.

زکا یَزکُو زَکاءً و زَکِی یَزکَی زَکیً الزرعُ: زراعت رشد و نمو کرد.

هَدی یَهدِی هُدیً و هِدایَةً هُ: او را راهنمایی کرد.

درس بیست و سوم:

حیِی یَحیا حَیاءً منه: از او شرم کرد.

حیِی یَحیا و حیَّ یَحَیُّ حَیاةً: زنده شد، زنده ماند.

شَوَی یَشوِی شیَّاً اللَّحمَ: گوشت را بریان کرد.

طَوَی یَطوِی طیَّاً الثَّوبَ: پارچه یا جامه را تا زد، آن را در هم پیچید.

عیَّ یَعَیُّ عَیّاً و عَیِیَ یَعیَی عِیّاً باَمرِهِ و عَن اَمرِهِ: در کار خود درمانده شد.

غَوی یَغوِی غَیّاً و غَوِیَ یَغوی غَوایَةً: گمراه شد، گم شد.

لَوَی یَلوِی لَیَّاً الحَبلَ: طناب را تابید.

نَوَی یَنوِی نِیَّةً الشیءَ: قصد انجام آن چیز را کرد، نیت آن را کرد.

وَجَی یَجِی وَجیاً الرَّجُلَ: آن مرد را بی­عرضه و بی­کفایت دید.

وَفَی یَفِی وفاءً بالوعدِ: به وعده و پیمان عمل کرد.

وَفَی النَّذرَ: به نظر خود عمل کرد.

وقَی یَقِی وِقایَةً و واقِیَةً فُلاناً: فلانی را حفظ کرد.

وَلَی یَلِی وِلایَةً الشیءَ و علیه: سرپرست و اختیار دار آن چیز شد.

وَلَی یَلِی وَلیاً فُلاناً: به فلانی نزدیک شد، پشت سر او قرار گرفت.



نوشته شده در 21/9/1392 - 12:41:47 - توسط: فریده جان محمدی


امروز:  یکشنبه 30 تير 1398
اخبار
آموزش
کتابخانه
اصطلاحات
مقالات
اساتید
کانون قرآن
گفتمان
پرسش و پاسخ
بسیج
گالری عکس
مناسبت ها
فرزانگان
اطلاعیه ها و بیانیه ها
رویدادها
تازه های علمی
 
 
 
 
کليه حقوق معنوي براي مجتمع آموزش علوم اسلامي کوثر محفوظ مي باشد.
Designed by Hetav Group & Powered by: Karimabadi